عرض مىشود ، و چون از زبان آن حضرت است هرچه عرض از مقام آن حضرت كنم سطرى عرض نكرده باشم ، وهي هذه :
خاص حقّيم زحقّ ما به هدايت مخصوص * وز لب شاه ولايت به ولايت منصوص
صدق ما گشته محقّق به براهين حجج * حقّ ما گشته مصدّق به اسانيد ونصوص
زاهدا جنس عوامى تو وكالأنعامى * لب فرو بند ز اسرار كرامات خصوص
با پلنگ گهِ عزّت چه ستيزد روباه ؟ * با نهنگ يَم قدرت چه سگالد « 1 » دعموص « 2 »
عارفان بر نمط اوسط حقّ رهبر خلق * رهزنان از دو طرف مفتى زاهد چه لصوص
كه ز طغيانِ يكى منهج اقوم مفرط * كه ز خسران دگر مسلك اعدل منقوص
طالبا ! پا بكش از صحبت اصحاب ريا * راغبا سر مكش از خدمت ارباب خلوص
هم جموع والوفِ كفر ؛ يد واحد * هم كهوف وصفوف كَبِناءٍ مرصوص
هامش
( 1 ) سگالد / انديشد .
( 2 ) دعموص / جانور كوچكى كه در بركههاى آب هنگام فرو رفتن آب پيدا مىشود ، در فارسى به آن كلفچيز گويند .