جعفر على كمترين بندهء خود را سرافراز فرموده بودند ، از لمعات سواد بياضش ديدهء دل روشن ، و از بوارق اسرار عباراتش خلوت جان وتن گلشن گرديده ، ومترنّم به اين مقال شد :
شعر
ما از ازل به عشق تو افسانه بودهايم * ما مست رند وعاشق فرزانه بودهايم
پيش حضور عالم آدم به بزم انس * با تو حريف ساغر و پيمانه بودهايم
نام ونشان ليلى ومجنون نبُد كه ما * از عشق عقل سوز تو ديوانه بودهايم
وعازم حضور معدلت دستور گرديده ؛ عالى جاه ، معلّى جايگاه ، زبدة السالكين ، وحجة « 1 » العارفين ، وخلاصة العاشقين ، جناب درويش صدق على شاه فرموده كه : چند يوم ديگر توقف نموده ، بعد از عيد نوروز روانهء درگاه « 2 » عرش اشتباه باش ، الّا ماشئت ، لهذا چند يوم به تعويق افتاد .
و چون در اين وقت يك نفر ملازم سركار معظّم اليه روانهء پابوس بود ، لازم دانسته كه به اين ذريعه اظهار قصور بندگى نمايد ، وعريضهء جناب مخدومى حاجى سيّد محمّد عرب - كه در قصبهء نيريز به حقير داده كه به نظر كيميا اثر رسيده باشد - ايضاً روانهء خدمتِ سراسر سعادت نمود ، وموازى يك زوج جوراب كركينهء شيرازى ، حقير به جهت پيشكشِ شريف به رسم نياز
هامش
( 1 ) الف : نخبة .
( 2 ) ب : بارگاه .