ولو « 1 » كان طاوى الحَشا جائعاً * لما طار « 2 » من طرب واستمع
وقالوا سُكرنا بحبّ الإله * و ما أسكر القوم إلا القِصَع
كذاك الحمير إذا أخصبت * ينفّرها ريّها والشبَع « 3 »
يعنى : بگو به شيخِ مكّى به طريق نصيحت ، ونصيحت را بايد گوش گرفت ، كه چه وقت شنيدهاند مردمان كه سنت است در دينشان غنا كردن و شنيدن ، و به طريق شتر پرخوردن وچريدن ، و در ميان مردم رقصيدن و از حال رفتن و افتادن ، وحال آنكه اگر كسى رياضتكش وكمخور باشد از براى او رقص ووَجْد به هم نرسد ، وحال گوش دادن به غنا ورقّاصى به هم نرساند ، وگويند كه ما از عشق خدا مست شدهايم كه از حال مىرويم وبىهوش مىشويم ؛ نه چنين است ، بلكه مست نكرده است ايشان را مگر پرخوردن از كاسههاى بزرگِ پر از تريد وطعام ، و اين حال خران است كه چون آب و علف پر خورند مست شوند .
وعلّامهء زمخشرى حنفى در مذهب صوفى به اين مضمون گفته است كه :
در حلقهء ذِكر كه از حال مىروند از راه تعشّقى است كه با أمردان دارند ، كه در حلقهء ذِكر حاضر و به ايشان ناظرند ، و اگر خواهى كه تجربه كنى ملاحظه كن زير جامههاى ايشان را در آن وقت كه پر از منى خواهى ديد ، و اگر در آن وقت مستى وبىحالى ايشان را بر سر ديوار بلندى بخوابانى ، و قرآن را از اوّل تا به آخر به غنا از براى ايشان بخوانى هرگز از حال نروند و از ديوار نيفتند ،
هامش
( 1 ) مصدر : فلو
( 2 ) مصدر : لما دار .
( 3 ) وفيات الاعيان : 1 / 38 .