چو بر ذكاى تو هست اعتماد هيچ نگويم * ز مدّعا نزنم دم همين دعا بنويسم
نمىشود كه شكايت ز دست تو نكند فيض * شكايتى بلب آرم ولى دعا بنويسم
فأجابه المولى المتقدّم إلى ذكره الإِشارة بهذه العبارة :
دلم خوش است اگر شِكوه گر دعا بنويسى * كه هرچه تو بنويسى بمدّعى بنويسى
چو شكوهى توبه است از دعاى هركه بجز تو * چه حاجت است كه زحمت كشى دعا بنويسى
هزار سأله وفاقى مرا بس است كه گاهى * كنى وفا ومرا نام بي وفا بنويسى
تراست خامهى جادو زبان عجيب نباشد * اگر شكايت بيجاى من بجا بنويسى
تو گر شمائل خوبى رقم كنى بتوانى * كه هم كرشمه نگارى وهم ادا بنويسى
كتاب درد دلم مشكلست مشكل مشكل * اگر تو گوش كنى تا برو چها بنويسى
از آن بمن بنويسى تو نكتهى كه مبادا * خدا نخواسته درد مرا دوا بنويسى
مروّتى كه ندارى عجب ز خويش ندارى * كه خون بريزى وآنگاه خونبها بنويسى