كس ندانست كه منزلگه معشوق كجاست 47
كش كشانش مىكشد 78
كلّ ما في الكون وهم أو خيال 95
كورا ز تجرّد اندر اين عالم خاك 285
كون را في الحقيقة قبله منم 162
كه خاصّان در اين ره فرس راندهاند 46
گاه خورشيدى وگه دريا شوى 75
گذشت از جستجو از چون واز چند 80
گر آينهء محبي من نبود 64
گر از وى تشنهاى صد جرعه نوشد 80
گر بخوانى تو اين خط موهوم 57
گر بود انديشهات گل گلشنى 185 ، 146
گر تو آدم زادهاى چون أو نشين 158
گرچه ما بندگان پادشهيم 188
گر در بر أو قبا وگر پيرهن است 275
گردش سنگ آسيا در اضطراب 44
گر دوست را به جاى من مبتلا بسى است 63
گر عتابى كرد درياى كرم 120
گر فيض تو يك لحظه به عالم نرسد 85
گر قدرت فعل هست ما را نه زمان است 93
گفت آدم كه ظلمنا نفسنا 144
گفتا غلطى ز ما نشان نتوان يافت 47
گفت ترسيدم أدب نگذاشتم 144
گفتم به كأم وصلت خواهم رسيد روزى 27
گفتم همه ملك حسن سرمايهء توست 46
گفتى كه بكن كار وببستى دستم 134
گنج در آستين وكيسه تهى 188