در چشم تو صورت ار چه بسيار آمد 93
در چشم محقّق كه حديد البصر است 58
در حسن بتان تجلى أو است 115
در دل انگور مى را ديدهاند 153
در ديدهء ديده ديده مىبايد 30
در سفر گر روم بيني يا ختن 120
در گنه أو از أدب پنهانش كرد 144
در مدرسه هر علم كه آموختهاند 272
در هرچه ديدهام تو پديدار بودهاى 78
در هر عدد ز روى حقيقت چو بنگرى 69
در هر يك از آن آينهها بنمود 72
در هواي عشق حقّ رقصان شوند 166
درياى كهن چو بر زند موجى نو 72
دگر باره شود پيدا جهانى 86
دلى كز معرفت نور وصفا ديد 27
دم رحمانم آمده ز يمن 162
دواؤك فيك وما تشعر 157
دوست نزديكتر از من به من است 27
دو سر خط حلقه هستى 97
ديدم همه طالبان ومطلوبان را 64
ديشب گله زلفش با باد همى گفتم 117
ذاتي كه نگنجد به خيال من وتو 52
ذرهء كاندر همه ارض وسماست 254
رسا گر نيست دست من به قرب دوست يكتا 13
رفتم چو من از ميان تو را دانستم 148
رفتند محبّان نخستين ره دوزخ 269
رگ رگ است اين آب شيرين وآب شور 223