تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الكلمات المكنونة ( طبع كنگره فيض ) — صفحة 326

مساهمون:

ص٣٢٦
تو وطوبى وما وقامت يار 187
تويى آن گوهر يك دانه كه در عالم قدس 217
جان نو بخشد جمال تو مرا 82
جانهاى بسته اندر آب وگل 166
جز حقّ حكمي كه ملك را شايد نيست 132
جسمشان در رقص وجانها خود مپرس 167
جمال يار كه پيوسته بي قرار خود است 84
جنبش ما هر دمى خود اشهد است 44
جهان جمله فروغ نور حقّ دان 38
جهان را بلندى وپستى تويى 155
جهان كلّ است ودر هر طرفة العين 86
جهان متّفق بر الهيّتش 46
چندان كه گفتم غم با طبيبان 285
چندين برو اين ره كه دويى برخيزد 66
چندين هزار ذرّه سراسيمه مىدوند 30
چو حضرت گر سراب حيات است 221
چون بنگرم در آينه عكس جمال خويش 152
چو نبود ذات حقّ را ضدّ وهمتا 38
چون در نهانش جويى دورى ز آشكارش 58
چون دهان دلبران در هست ونيست 39
چون ز آشكار وپنهان بيرون شدى به برهان 58
چون فيض رسيديم به سرچشمه حيوان 269
چو نور حقّ ندارد نقل وتحويل 38
چون هيچ مثال خالى از مصدر نيست 63
چه كنم با كه توان گفت كه دوست 27
چه مهر بود كه بسرشت دوست در گل من 151
چيست اندر خم كاندر نهر نيست 158
الكلمات المكنونة ( طبع كنگره فيض ) — صفحة 326 | الفيض الكاشاني / عليرضا اصغرى