اى بُرده گمان كه صاحب تحقيقى 68
اى برون از وهم وقال وقيل من 44
اى بسا كز وى نوازش ديدهايم 120
اى تو را با هر كسى كارى دگر 92
اى تو مخفى در ظهور خويشتن 37
اى در تو نهانها وعيانها همه هيچ 45
اى دل چه هميشه گرد كُنهش گردى 52
اى غير تو را به سوى تو سيرى نى 64
اين جان عاريت كه به حافظ سپرده دوست 186 ، 97
اين جان وتنت كه هست شمشير وغلاف 173
اين جهان خم است ودل چون جوى آب 158
اين كفر نباشد سخن كفر نه اين است بود 237
اى وجود تو سرمايه وسود همه كس 85
أنت سرّ كاشف أسرارنا 43
أنت كالريح ونحن كالغبار 43
با پاى برفتند گروهى ره جنّت 269
با پاى دوم راه سقر رفت محبّش 269
باد ما وبود ما از داد توست 43
با دوست ما نشسته كه اى دوست دوست كو 30
بار ديگر از ملك قربان شوم 168
بارها گفتهام وبار دگر مىگويم 137
با زبان حال مىگفتى بسى 179
با كه گويم در همه ده زنده كو 284
با من بودى منت نمىدانستم 148
بحر علمي در نمى پنهان شده 153
بدان اسمند موجودات قائم 54
بر افكن پرده تا معلوم گردد 30