براي خود بود وعندليب گلشن خود 84
بر سر ما دست رحمت مىنهاد 120
بر موجب فرمان تو گر ز آن كه نيم 134
بر وحدت حقّ فاش ونهان داده شهادت 269
بس جور كشيديم در اين ره كه بريديم 269
بس عقدهء مشكل كه در اين راه گشوديم 269
بعد از آن آن نور مطلق زد علم 216
بعد توبه گفتش اى آدم نه من 144
بگو به خازن جنّت كه خاك اين مجلس 165
بندهء أو من أو خداى من است 163
بودم آن روز من از دايرهء دردكشان 99
به حبل اللَّه مهر أهل بيت است اعتصام من 13
به حسن خلق ووفا كس به يار ما نرسد 217
به دست خويش چهل صبح باغبان أزل 151
بهر آن گفت آن رسول خوش پيام 179
بهر من ساختند هشت بهشت 162
بهر من مىدود سپهر برين 162
بهر نظريت ما جلوه مىكند ليكن 150
بهشت ديده آمد روى ايشان 221
به گفتارى از ايشان خو شدم من 221
به هر جزوى ز كلّ كان نيست گردد 85
به هر ساعت جوانى كهنه پير است 86
به هر كه مىنگرم صورت تو مىبينم 27
بي دل از بي نشان چه گويد باز 94
بي دلى در همه أحوال خدا با أو بود 30
پادشاهان مظهر شاهى حقّ 156 ، 137
پاسبانى است عقل بر در من 162