موجب ايجاد انگيزه براى عبادت خداوند مىگردد كه هر اندازه معرفت بيشتر شود ، انگيزه ، بيشتر و نيّت ، قوىتر مىگردد و ارزش و ثواب بيشترى به دست مىآيد . از اين رو ، عقل در روايات ، به عنوان ملاك و معيار ارزش اعمال ، و كسب ثواب و عِقاب ، مطرح گرديده است .
با توجّه به توضيحات ياد شده ، عقل مورد نظر در روايات را مىتوان چنين تعريف كرد : موهبتى الهى در وجود انسان كه با ارائهء شناخت و معرفت ، زمينهء تخلّق او به اخلاق الهى و اطاعت از پروردگار را فراهم مىآورد و يا به تعبيرى ، عقل ، وسيلهء بندگى خداوند و راه رسيدن به بهشت است .
امّا رابطهء عقل روحانى و عقل انسانى با يكديگر چيست ؟ از روايات ، به دست مىآيد كه عقل ، يك حقيقت بيش نيست ؛ زيرا در همه جا ، واژهء عقل ، با يك سياق به كار رفته است كه نمونهء بارز آن را در روايت « جنود عقل و جهل » ، مىتوان ديد كه هر دو عقل ، در آن ، به يك صورت به كار رفته است ، در صورتى كه اگر تباينى بين اين دو عقل وجود داشت ، روايت ، دچار تناقضگويى مىشد .
از اين رو ، ملّا صدرا ، بعد از تعاريفى كه براى عقل ارائه داده ، همهء معانى را به يك حقيقت ، ارجاع داده و بين عقل روحانى و عقل انسانى ، نوعى وحدت و اينْ همانى برقرار كرده است ؛ چرا كه ايشان ، عقل انسانى را همان عقل روحانى مىداند كه سير نزولى را طى كرده و در مراحلى به جسم خاكى رسيده است و اين عقل ممزوج با عالم مادّه ، با ابزارى كه به صورت بالقوّه در وى قرار داده شده ، مىتواند خود را به جايگاه اوّليهاش ( يعنى عقل اوّل ) برساند .
پيشنهادهايى براى افزودن بر كيفيت تحقيق
1 . از آن جا كه مطالب مطرح شده در فصل اوّل اين پاياننامه ، همگى از نظر روش تحقيق ، جزء مقدّمهء تحقيق به شمار مىآيند ، مناسب بود كه نويسندهء محترم ، به جاى