يا هشام ! إنّ العاقل رضى بالدون من الدنيا مع الحكمة ؛ « 1 »
اى هشام ! همانا خردمند ، به اندك دنيا كه همراه حكمت باشد ، خشنود است .
البته زهد نيز مانند ديگر آثار عقل و نيز آثار ايمان ، خود ، داراى مراتبى است كه جهت اختصار ، از بيان آن خوددارى مىكنيم ، فقط به اين امر اشاره داريم كه درجهء زهد هر كس ، به ميزان معرفت و ادراكى است كه از آخرت و زندگى جاودان آن دارد و به تبع آن ، به درجهء ايمانى كه به پروردگار هستى دارد . در اين قسمت ، پسنديده است كه نيمنگاهى هم داشته باشيم از نظرگاه احاديث ، به آنچه كه سبب تباهى و فساد قوّهء عاقله در انسان مىگردد .
گفتيم كه انسان ، داراى سه قوهء : عاقله ، شهويه و غضبيه است . پس مسلماً اگر دو قوهء شهويه و غضبيه ، به واسطهء مداومت بر اعمال ناشايست ، بر قوّهء عاقله ، تسلّط يابند ، سبب ضعف و چه بسا فساد قوهء عاقله مىشوند و اين سخن امام موسى كاظم عليه السلام مؤيّد اين مطلب است :
هر كه سه چيز را بر سه چيز ، چيره گردانَد ، به ويرانى خِردش يارى رسانده است : آن كه پرتو انديشهاش را با درازىِ آرزويش تاريك كند و آن كه شگفتىهاى حكمتش را با سخن بيهودهاش نابود گردانَد و كسى كه فروغ پندگيرىاش را با خواهشهاى نفسش خاموش كند . گويا هوس خود را به يارى گرفته براى ويرانىِ خردش . « 2 »
ملّاصدرا در شرح اين سخن مىنويسد :
فطول الأمل فى الدنيا يمنع عن التفكّر فى الامور الإلهية و أحوال المبدأ و المعاد ، بل يحمل النفس عن التفكّر فى الامور العاجلة و تحصيل أسبابها الظلمانية فهو لا يمنع عن أصل التفكّر بل عن الذى فى الباقيات الصالحات ؛ « 3 »
هامش
( 1 ) . الكافى ، ج 1 ، ح 12 .
( 2 ) . همان جا .
( 3 ) . شرح اصول الكافى ، ج 1 ، ص 366 .