پس آرزوى دراز در دنيا ، مانع از انديشيدن و تفكّر در امور الهى و حالات مبدأ و معاد مىشود ؛ بلكه نفس را وادار بر تفكّر در امور زودگذر و به دست آوردن اسباب تيره و تاريك آن امور مىكند . پس طول امل از اصل تفكّر مانع نمىشود ؛ بلكه مانع تفكّر در امور خير و نيك جاودانى است .
چون علم و معلوم ، ذاتاً متّحدند و فكر ، حركت در علم است ، پس اگر معلومِ نور بود ، علم هم نور خواهد بود و اگر معلومِ ظلمت بود ، فكر هم ظلمت خواهد بود . پس آرزوى طولانى ، نور تفكّر را تاريك مىكند و به واسطهء طول امل ، انديشيدن در انوار اخروى ، تبديل مىشود به تفكّر در تاريكىهاى دنيايى .
امّا اين كه سخن بيهوده ، شگفتىهاى حكمت را از بين مىبَرد ، به اين دليل است كه كسى كه شهوت صحبت كردن در ميان مردم و ميل سخنرانى براى عوام را دارد و هميشه از اين سخنرانى و تأثير آن بر دل مخاطبان ، چنان لذّتى مىبرد كه قابل قياس با هيچ لذّت ديگرى نيست ، پس زمانى كه اين حالت و صفت بر قلب او غلبه يابد ، طبعش به سوى هر سخن بيهودهاى كه نزد عوامْ رايج و پسنديده است ، تمايل مىيابد ، اگرچه آن سخنْ باطل باشد و دورى مىكند از هر سخن كه فهم آن براى عوام ، سنگين باشد ، اگر چه حكمت و حق باشد .
پس تمام سعى و تلاش خود را صرف چيزى مىكند كه دلهاى مردم و شنوندگان سخنش را تحريك كند و او را در نزد آنان بلندمرتبه گردانَد . پس ناگزير ، زيبايىهاى حكمتْ از قلب او محو مىشود ؛ چون چيزى در قلبهاى مردم اثر مىگذارد كه آن را مىفهمند و چيزى را مىفهمند كه مناسب ذهن عوام است و مسلماً آن چيز ، از جنس حكمت نيست ؛ چون همهء مردم ، حكمت و سخن حكيمانه را درك نمىكنند .
همين طور اشتغال به لذّات دنيوى و حبّ خواهشهاى نفسانى ، نور عبرت و اندرزپذيرى را از قلب انسان مىبَرد ؛ زيرا دوست داشتن چيزى ، انسان را از ادراك غير آن ، عاجز مىكند . پس پيروىِ هواى نفس ، نور بينش و عبرت را خاموش مىكند .
كافى پژوهى ( گزارش پايان نامه هاى مرتبط با كلينى و الكافى ) ( فارسى ) — صفحة 518
مساهمون: سيد محمد على ايازى
ص٥١٨