ترديد كرده است كه حاجى نورى در المستدرك به آن ابهام ، پاسخ داده است . « 1 » در مقابل ، در نسبت دادن صحيح البخارى به نويسندهء آن ، معاصران اهل سنّت ، ترديد كردهاند . به عنوان مثال ، خطيب بغدادى از ابوزرعه نقل مىكند كه در مورد نويسندهء صحيح البخارى و صحيح مسلم گفته است :
اينان افرادى هستند كه خواستند پيش از وقت ، به رياست برسند ؛ چيزى درست كردند و كتاب تأليف نمودند كه قبل از احراز لياقت ، با آن كتاب ، خود را جلوه گر ساختند و مقامى را احراز نمودند . « 2 »
در مورد صحّت انتساب كتاب به بخارى ، مسلمه ، معتقد است كه بخارى ، با ترفند خاصّى كتاب العلل ( نوشتهء على بن مدين ) را گرفته و از آن استنساخ كرده است و اين كار بخارى ، طورى براى نويسنده العلل ، دردآور بود كه پس از مدّت كوتاهى ، از دنيا رفت . « 3 » نه تنها مسلمه ، بلكه فؤاد سزگين هم بر بخارى ، خرده گرفته است . « 4 »
فصل پنجم : نقاط قوت « صحيح البخارى » و نقاط ضعف « الكافى »
الف . شرحنويسى
بر كتاب صحيح البخارى ، 48 شرح نوشته شده است كه در اين ميان مىتوان به شرح صحيح البخارى از ابن بطال قرطبى مالكى ، تفسير غريب ما فى الصحيحين ، از محمّد بن ابى نصر حميدى اندلسى ، فتح البارى فى شرح صحيح البخارى ، از ابن حجر عسقلانى ، الدرر فى شرح صحيح البخارى ، از احمد بن ابراهيم حلبى و . . . اشاره كرد . « 5 »
هامش
( 1 ) . همان جا .
( 2 ) . تاريخ بغداد ، ج 4 ، ص 273 و 274 .
( 3 ) . تهذيب التهذيب ، ص 44 .
( 4 ) . ر . ك : تاريخ نگارشهاى عربى ، ج 1 ، ص 166 .
( 5 ) . كشف الظنون ، ج 1 ، ص 430 - 437 ؛ الإمام البخارى و صحيحه ، ص 230 - 239 .