بلال الشّيب نادى في المفارق * بحيّ على الذّهاب و أنت غارق
ببحر الإثم لا تصنع « 1 » لواعظ * إن « 2 » أطرى و أطنب في المواعظ
و قلبك هائم في كلّ واد * و جهلك كلّ يوم في ازدياد
على تحصيل دنياك الدّنية * مجدّا في الصّباح و في العشيّة
و جهد المرء في الدنيا شديد * و ليس ينال منها ما يريد
و كيف ينال في الدنيا « 3 » مرامه * و لم يجهد لمطلبها قلامة « 4 »
و من شعره رحمه اللّه بالفارسية في نصيحة النفس الأمّارة يناسب هذه الأشعار الرائقة :
اى باد صبا ، به پيام كسى * چون به شهر خطاكاران برسى
بگذر به محلّهء مهجوران * وز نفس هوا ز خدا دوران
و آنگاه بگو به بهائى زار * كاى نامه سياه و خطا كردار
كاى عمر تباه گنه پيشه ! * تا چند زنى تو به پا تيشه ؟
تا كى باشى بيمار گناه * اى مجرم عاصى نامه سياه
شد عمر تو شصت و همان پستى * وز بادهء لهو و لعب مستى
گفتم كه مگر چو به سى برسى * يا بى خود را ، دانى چه كسى
درسى ، درسى ز كلام خدا * رهبر نشدت به طريق هدى
از سى به چهل ، چو شدى و اصل * جز جهل ز چهل ، نشدت حاصل
اكنون كه به شصت رسيدت سال * يك دم نشدى فارغ ز و بال
در راه خدا ، قدمى نزدى * بر لوح وفا ، رقمى نزدى
مستى ز علايق جسمانى * رسوا شدهاى و نمىدانى
از اهل غرور ، ببر پيوند * خود را به شكستهدلان دربند
شيشه چو شكست ، شود ابتر * جز شيشهء دل كه شود بهتر
اى ساقى بادهء روحانى * زارم ز علايق جسمانى
هامش
( 1 ) . در كشكول « لا تصغى لواعظ و لو أطرى . . . » است
( 2 ) . در بعضى منابع ولد
( 3 ) . در كشكول « في الأخرى » است
( 4 ) . كشكول ، ج 1 ، ص 226