سرگرم به حكمت يونانى * دلسرد ز حكمت ايمانى
در علم رسوم چو دل بستى * بر اوجت اگر ببرد ، پستى
يك در نگشود ز مفتاحش * اشكال افزود ز ايضاحش
ز مقاصد آن ، مقصد ناياب * ز مطالع آن ، طالع در خواب
راهى ننمود اشاراتش * دل شاد نشد ز بشاراتش
محصول نداد محصّل آن * اجمال افزود مفصّل آن
تا كى ز شفاش ، شفا طلبى ؟ ! * وز كاسهء زهر ، دوا طلبى ؟ « 1 »
تا چند چو نكبتيان مانى * بر سفرهء چركن يونانى
تا كى به هزار شعف ليسى ؟ * ته ماندهء كاسهء ابليسى ؟
سؤر المؤمن « 2 » ، فرمود ، نبى * از سؤر ارسطو چه مىطلبى ؟
سؤر آن جو كه در عرصات * ز شفاعت او يا بى درجات
در راه طريقت او رو كن * با نان شريعت او خو كن
كان راه در او نه ريب و شك است * و آن نان نه شور و نه بىنمك است
تا چند ز فلسفه مىلافى * وين يابس و رطب به هم بافى ؟
رسوا كردت ما بين بشر * برهان ثبوت « عقول عشر »
در كف ننهاده ، به جز بادت * برهان « تناهى ابعادت »
زآن فكر كه شد به هيولى صرف * صورت نگرفت از آن يك حرف
تصديق چگونه به اين بتوان * كاندر ظلمت ، برود الوان
علمى كه مطالب آن اين است * ميدان فريب شياطين است
تا چند دو اسبه پىاش تازى ؟ * تا كى به مطالعهاش نازى ؟
اين علم دنى كه تو را جان است * فضلات فضايل يونان است
خود كو تا چند چو خرمگسان * نازى به سر فضلات كسان !
هامش
( 1 ) . در اين ابيات از پارهاى از كتابهاى فلسفه ياد شده بود
( 2 ) . در سفينة البحار ، ج 1 ، ص 584 مادهء سأر : « سؤر المؤمن شفاء من سبعين داء » است