پس از پنج سال به واسطه قضيه ديگرى آن شخص در مرافعه و محاكمه اى واقع گرديد كه لازم شد از طرف محكمه و مصادر امور يك مرتبه بدون سابقه منزل او را تفتيش نمايند ، و در ضمن تفتيش ، از جمله چيزهايى كه درصدد كشف او نبودند اسباب حكاكى و مهرسازى بود ، و چندين مهر كه برطبق مهر علماى گذشته ساخته بود . و كشف اين قضيه بعد از فوت مرحوم مولانا عبدالكريم جزى بود .
و شگفت آور آنكه اين مرد بزرگ با آن كه اينگونه مسلّميت عامّه در ارجاع امور جزئيه و كليه داشت ، تمامى اين كارها را بدون اعانت و بدون منشى و نويسنده و دفتر يادداشت انجام مىداد ، و پس از فوت او معلوم شد كه از ماليه دنيا به كلى بىبهره بوده . در مرض فوت ، اين بنده به واسطه خصوصيّتى كه فيما بين بود به عيادت رفتم . او را بر يك بالش كرباسى و در زير يك چادر شب كرباسى دهاتى ، و مابقى اطاق را فرش پلاس كهنه و حصيرى ديدم . در قلب من خطور كرد كه اين شخص چگونه يك منزل معمولى براى خود در مدّت عمر ترتيب نداده ؟ ! و حمل بر امساك ، در نظر خود نمودم . بلكه شايد در دماغم خطور تدليس كرد ، تا آنكه پس از فوت آن نادره اسلام مطلب مكشوف گرديد ، كه اين شخص در زندگانى خود به قدر رفع احتياج ، مختصرى به مثل يك نفر فقير مسكين بيشتر تصرّف در اموال و زخارف دنياوى نفرموده ، و در يك شب قبل از بروز مرض فوت صد ريال از يك نفر آشپز مقابل كوچه خود قرض گرفته ، و در شبى كه از دنيا رفت از آن پول چيزى باقى نبود ، به مصارف دوا و غذا رسيده بود ، و اولاد و اهلبيت و بچههاى كوچك او تماماً بدون شام و بىغذا بودند ، و آنچه تحقيق شد بيش از آن اثاثيه كه در آن اطاق بود كه تماماً به قيمت دويست و پنجاه ريال بيش قيمت نشد به هيچ وجه ماليهاى از او باقى نماند .
از اين روى عالم اسلام به فوت او چون زندگانى او سرافراز گرديد ، و ايراداتى كه بسيارى به علماى متموّل اسلام داشتند به وجود آن مرحوم نقض گرديد .
وفات آن جناب در سيزدهم ذيحجه 1339 قمرى هجرى واقع شد ، و در ارض
فيض نجف ( فارسى ) — صفحة 342
مساهمون: الشيخ رحيم القاسمي
ص٣٤٢