بزرگان و خصوصيات احوال ايشان باشد ملتفت شاهكارهاى خصوصى آن كتاب نيست . و ديگر حواشى بر فرائد و متاجر است و رسائل متفرّقه ديگر ، كه از جمله آنها رساله عمليه است كه به دو سال قبل از وفات ايشان به طبع رسيده ، و ديگرى مثنوى منظوم است در اخلاقيات به لسان عرفانى كه بعضى از آنها به طبع رسيده است » .
مرحوم سيد مصلح الدين مهدوى مى نويسد : در 22 رمضان المبارك سال 1336 در اواخر گرانى و قحطى اصفهان ، ظلّ السلطان حاكم مقتدر اصفهان مرد و از او ثروت زيادى از نقدينه و اثاثيه و ملك و آب به جاى ماند . براى تقسيم ماترك او بين ورّاث از مرحوم آخوند گزى دعوت شد كه اين مهم را مطابق حكم خداوند به انجام برساند . مرحوم آخوند مدّت 20 روز يا بيشتر از صبح تا شام در باغ نو منزل ظل السلطان رفته و كلّيه ماترك او را طبق وصيّت او و حكم شرع مطهر تقسيم نمود . در روز آخر از طرف عموم ورثه ، صارم الدوله قباله يكى از دهات را تقديم مرحوم آخوند مىكند كه به عنوان حق الزحمه قبول فرمايد . مرحوم آخوند با كمال مناعت طبع و عزّت نفس از قبول آن خوددارى نموده و مىفرمايد : اگر قرار است در برابر زحمات من چيزى داده شود ، مردم در سختى و گرانى هستند ، حواله پنج هزار من گندم بدهيد كه به فقراء تقسيم كنم . ورثه قبول كرده ، فوراً حواله صادر مىكنند و مرحوم آخوند تمام آن گندم را به دكانهاى نانوايى داده و به عدّه بسيارى از مستمندان و فقرا حواله مىدهند كه بروند و نان مورد احتياجشان را طبق تشخيص مرحوم آخوند دريافت دارند و خود آخوند مثقالى از اين گندمها را جهت مصرف خود قبول نمىفرمايد . « 1 »
هامش
( 1 ) . رساله شرح حال آخوند گزى ، نسخه خطى .