تخطي إلى المحتوى الرئيسي

عربى سرايان آذرى زبان ( فارسى ) — صفحة 337

مساهمون:

ص٣٣٧
پير در صدر و مىكشان گردش * پاره‌اى مست و پاره‌اى مدهوش سينه بىكينه و درون صافى * دل پر از گفتگو و لب خاموش همه را از عنايت ازلى * چشم حق‌بين و گوش راز نيوش سخن اين به آن هنيئالك * پاسخ آن به اين كه بادت نوش گوش بر چنگ و چشم بر ساغر * آرزوى دو كون در آغوش به ادب پيش رفتم و گفتم : * اى تو را دل قرارگاه سروش عاشقم دردمند و حاجتمند * درد من بنگر و به درمان كوش پير خندان به طنز با من گفت : * اى تو را پير عقل حلقه به گوش تو كجا ما كجا كه از شرمت * دختر رز نشسته برقع‌پوش گفتمش سوخت جانم ، آبى ده * و آتش من فرونشان از جوش دوش مىسوختم از اين آتش * آه اگر امشبم بود چون دوش گفت خندان كه هين پياله بگير * ستدم گفت هان زياده منوش جرعه‌اى دركشيدم و گشتم * فارغ از رنج عقل و محنت هوش چون به هوش آمدم يكى ديدم * مابقى را همه خطوط و نقوش ناگهان در صوامع ملكوت * اين حديثم سروش گفت به گوش
كه يكى هست و هيچ نيست جز او وحده لا إله الاهو