تخطي إلى المحتوى الرئيسي

عربى سرايان آذرى زبان ( فارسى ) — صفحة 336

مساهمون:

ص٣٣٦
اى پدر پند كم ده از عشقم * كه نخواهد شد اهل اين فرزند پند آنان دهند خلق اى كاش * كه ز عشق تو مىدهندم پند من ره كوى عافيت دانم * چه كنم كاوفتاده‌ام به كمند در كليسا به دلبرى ترسا * گفتم : اى جان به دام تو در بند اى كه دارد به تار زنارت * هر سر موى من جدا پيوند ره به وحدت نيافتن تا كى * ننگ تثليت بر يكى تا چند ؟ نام حق يگانه چون شايد * كه اب و ابن و روح قدس نهند ؟ لب شيرين گشود و با من گفت * وز شكرخند ريخت از لب قند كه گر از سر وحدت آگاهى * تهمت كافرى به ما مپسند در سه آيينه شاهد ازلى * پرتو از روى تابناك افگند سه نگردد بريشم ار او را * پرنيان خوانى و حرير و پرند ما در اين گفتگو كه از يك سو * شد ز ناقوس اين ترانه بلند
كه يكى هست و هيچ نيست جز او وحده لا إله الاهو
دوش رفتم به كوى باده فروش * ز آتش عشق دل به جوش و خروش مجلسى نغز ديدم و روشن * مير آن بزم پير باده فروش چاكران ايستاده صف در صف * باده خوران نشسته دوش بدوش