تخطي إلى المحتوى الرئيسي

عربى سرايان آذرى زبان ( فارسى ) — صفحة 339

مساهمون:

ص٣٣٩
يار بىپرده از در و ديوار * در تجلى است يا اولىالابصار شمع جويى و آفتاب بلند * روز بس روشن و تو در شب تار گر ز ظلمات خود رهى بينى * همه عالم مشارق انوار كوروش قائد و عصا طلبى * بهر اين راه روشن و هموار چشم بگشا به گلستان و ببين * جلوه آب صاف در گل و خار ز آب بىرنگ صد هزاران رنگ * لاله و گل نگر در اين گلزار پا به راه طلب نه و از عشق * بهر اين راه توشه‌اى بردار شود آسان ز عشق كارى چند * كه بود پيش عقل بس دشوار يار گو بالغدو و الآصال * يار جو بالعشى والابكار صد رهت لن ترانى ار گويند * بازمىدار ديده بر ديدار تا به جايى رسى كه مىنرسد * پاى اوهام و ديده افكار بار يا بى به محفلى كآنجا * جبرئيل امين ندارد بار اين ره ، آن زاد راه و آن منزل * مرد راهى اگر ، بيا و بيار ور نه اى مرد راه چون دگران * يار مىگوى و پشت سر مىخار هاتف ، ارباب معرفت كه گهى * مست خوانندشان و گه هشيار از مى و جام و مطرب و ساقى * از مغ و دير و شاهد و زنار قصد ايشان نهفته اسرارى است * كه به ايما كنند گاه اظهار
عربى سرايان آذرى زبان ( فارسى ) — صفحة 339 | جعفر رحمن زاده صوفيانى