تخطي إلى المحتوى الرئيسي

عربى سرايان آذرى زبان ( فارسى ) — صفحة 335

مساهمون:

ص٣٣٥
هر طرف ديدم آتشى كان شب * ديد در طور موسى عمران پيرى آنجا به آتش افروزى * به ادب گرد پير مغبچگان همه سيمين عذار و گل رخسار * همه شيرين زبان و تنگ دهان عود و چنگ و نى و دف و بربط * شمع و نقل و گل و مل و ريحان ساقى ماه‌روى مشكين‌موى * مطرب بذله گوى و خوش‌الحان مغ و مغ‌زاده ، موبد و دستور * خدمتش را تمام بسته ميان من شرمنده از مسلمانى * شدم آن جا به گوشه‌اى پنهان پير پرسيد كيست اين ؟ گفتند : * عاشقى بىقرار و سرگردان گفت : جامى دهيدش از مى ناب * گرچه ناخوانده باشد اين مهمان ساقى آتش‌پرست آتش دست * ريخت در ساغر آتش سوزان چون كشيدم نه عقل ماند و نه هوش * سوخت هم كفر ازان و هم ايمان مست افتادم و در آن مستى * به زبانى كه شرح آن نتوان اين سخن مىشنيدم از اعضا * همه حتى الوريد و الشريان
كه يكى هست و هيچ نيست جز او وحده لا إله الاهو
از تو اى دوست نگسلم پيوند * ور به تيغم برند بند از بند الحق ارزان بود ز ما صد جان * وز دهان تو نيم شكرخند
عربى سرايان آذرى زبان ( فارسى ) — صفحة 335 | جعفر رحمن زاده صوفيانى