[ حركت به نجف اشرف و اشعارى در رثاى اميرالمؤمنين ]
[ 28 ] شنبه هزار و چهارصد و سيزده از كربلاىمعلى عازم نجف اشرف شده و در بين راه رفقاى مؤمن صالحى همراه ، بسيار خوش گذشت . اوّل زمين وادىالسلام كه رسيديم ، فرحى بىنهايت حاصل و از ديدن قبه منوره حضرتش ، چنان انبساطى حاصل ، كه حال هيچ كس در شوق و شعف مثل ما نبود .
بالبديهه
بنده كوى تو هستم يا اميرالمؤمنين * از پى مهر تو هستم يا امام « 1 » المتقين
چون رسيدم در غرى زد ملهم عنيبم ندا * هذه جنات عدن يدخلوها خالدين
رباعى
آمده ام من به درت يا على * خود مفكن از نظرت يا على
در دم مردن كه شوم خسته جان * برسرم افكن گذرت يا على
رباعى
بردرت اى شه به پناه آمدم * بنده و درخدمت شاه آمدم
چشم اميدم به كسى جز تو نيست * روسيه و نامه سياه آمدم
رباعى
اى ابا الفضل علمدار حسين * در صف ماريه - سردار حسين
حق حبت به حسين و حرمش * نظرى جانب زوار حسين
رباعى
در بر تو از ره دور آمدم * در طلب نخله طور آمدم
گمشده وادى تيه « 2 » هوا * در پى يك جذوه نور آمدم
رباعى
ملتجيم من برجا آمدم * سوى تو از راه ولا آمدم [ 29 ]
حق حسينت نظرى كن به من * چون كه من از كرب و بلا آمدم
هامش
( 1 ) . نسخه بدل : امير
( 2 ) . گمراهى ، سرگردانى ، خودپسندى . معين ، ذيل واژه .