[ ازدحام شيعيان با پاى پياده به سوى نجف در عيد غدير ]
صبح روز پانزدهم ذيحجه : بعداز نائل شدن به فيض زيارت ، عزم حركت به طرف نجف اشرف نموديم [ 48 ] و در بين راه به ملاحظه زيارتى مخصوص عيد غدير ، به قدرى جمعيت بود كه اگر كاسه آب به دست يكديگر مىدادند از كربلا تا نجف اشرف مىرسيد ، يعنى تمامى زايرين و دو ثلث از اهالى كربلا اناثاً و ذكوراً روانه نجف اشرف بودند . و نيز از بغداد و كاظمين و اطراف ديگر ، آنچه اهالى تشييع بودند از اعراب و غيره به طرف نجف اشرف عزيمت داشتند كه آن انبوه جمعيت و ازدحام كثرت بين راه به عقل نمىآيد .
القصه ، بنده قبل از بسيارى قوافل محض تحصيل منزل اسب رانده دو ساعت به غروب وارد به كاروانسراى خان « 1 » شور شدم . مسافت هفت فرسنگ .
ديدم هنوز جمعيتى نيامده و كاروانسرا خالى است ليكن يك نفر از سادات كه چاوش قافله « 2 » بود به اندازه چهل غرفه را گرفته واسب خود را در يك طرف بسته و اسب رفيقش را در يك سمت غرفات مذكور و به همين خيال او ، بسيارى از اتراك هم ، هر كدام بيست الى سى غرفه را گرفته و اسبابى از خود گذاشتهاند كه ساير زايرين را ، راه ندهند .
بنده كه اينطور خود را بىمنزل ديدم و چند نفر از سادات ترك نيز همراهم بودند خودم سكوت اختيار كردم و به سادات ترك اظهار داشتم كه مرا از اين غرفات كاروانسرا براى منزل بهرهى نيست چون با سيد و ترك طرف شدن مشكل است ، آنها گفتند ، اگر ايشان ترك هستند كه غرفات را به كسى نمىدهند ما هم تركيم و اين را گفته هر كدام به غرفهاى فرود آمده و اسباب خود را انداخته اسبها را بستند كه ناگهان سيد چاووش رسيده با يكى از سادات ترك منازعه را بنياد كرده ، در آويخت .
جمعيتى به حمايت سيد چاووش و سادات به طرفدارى سيد ترك و بنده براى اصلاح طرفين حاضر شديم و بعد از زد و خورد زيادى كه نمودند آخر قرار بر اين شد كه دو غرفه از غرفاتى كه
هامش
( 1 ) . اصل : خوان
( 2 ) . چاووش ، نقيب وپيشرو لشكر ، پيشرو كاروان ، پيشاپيش قافله . همان .