در اين صورت دولت علّيه عثمانى محض اتحادى كه با دولت علّيه ايران دارد ناچار بود كه رعاياى ايران را تنبيه سازد چون اگر اينطور نمىشد تمام ملت ايران اميدوار لطف دولت انگليس در خاك ايران و ممالك خوارج مىشدند و رفته رفته ، احترامى براى سلطنت ايران باقى نبود و حقيقت اين تنبيه اهالى ايران تا يك اندازه نتيجه خواهد بخشيد .
بنده [ گفتم ] : اين رفتار دولت عثمانى با اهالى ايران نتيجه اى جز بد نامى نيست و بعداز قتل اين جمعيت كاسب در خاك شما رعاياى ايران مأيوس از دوستى و يگانگى دولت عثمانى خواهند بود و چون ايرانيان شما را هم دين و هم مذهب خود مىدانند و دولت عثمانى را از تمام دول عالم به هم خيالى خود مقدم مىشمارند ، در اين صورت اين رفتار دولت اسلام عثمانى خيلى منافى با خيالات اهالى ايران است و نقداً تلافى اين كار را رعاياى ايران به خدا واگذاشتهاند :
آه دل مظلوم بسوهان ماند * گر خود نبرد برنده را تيز كند
صاحب منصب [ گفت ] : جناب خان افغان ، سركار در همين بلد بمانيد و به ايران مراجعت نفرمائيد . بنده ازبراى شما مواجبى از دولت عثمانى معين نموده ، خواهم گرفت ، كه گذران شما به خوبى بشود و نگهدارى شما از دولت اسلام بطور اكمل منظور گردد .
بنده [ گفتم ] : خير ، محبت سركار اجل عالى زياد ، چون آب و هواى عربستان منافى با امزجه بسيارى اهالى افغانستان و ايران است واقامت در عربستان عراق ، فايدهاى جز نقاهت نيست ، لهذا ، حقيرخيال معاودت دارد و آنگاه در غربت زندگانى خيلى صعب و دشوار است و اكنون تمناى مرخصى دارم .
صاحب منصب [ گفت ] : امشب را استدعا دارم ، منزل بنده « 1 » تشريف بياوريد ، تا صحبت كنيم . بنده [ گفتم ] : چون فردا صبح ، خيال حركت به طرف نجف اشرف را دارم ، عفو بفرمائيد ، انشاءالله به فراغت بعد از مراجعت از نجف با سركار عالى ملاقات خواهد شد . خداحافظ ، صاحب منصب [ گفت ] : لطفكم مزيد . و از آنجا بعداز گفتگوى زياد حركت نموده به منزل رفتم و شب را بسر برده .
هامش
( 1 ) . اصل : بنده منزل