سيد در به دو ورود گرفته بود برايش وابگذارند و مابقى را ساير زايرين دارا شوند ، من جمله ، دو غرفه براى بنده معين شد .
الحاصل ، تا يك ساعت از شب گذشته تمامى قوافل به خان شور ، وارد شدند كثرت جمعيت به طورى شد كه خانه كرايه در خوان شور ، بابى يك تومان ممكن نمىشد .
صبح 16 ذىالحجه : على الطلوع از آنجا حركت نموده ، عازم راه شديم و بنده از قوافل جلوتر مىرفتم و در راه با چهار نفر از اعراب بغدادى رفيق شدم كه يكى از آنان از تجارزادگان محترم و داراى كمال بود و كره اسبى داشت كه خيلى كوچك و شكيل و چنان يرتمه « 1 » راه مىرفت كه هر چند سه نفر اعراب ديگر با ماديانهاى ممتاز و بنده مىتاختيم ، مقابله « 2 » به كره اسب مشاراليه ننموديم .
سئوال قيمت آن اسب را نمودم ، گفت ، وقتى اين اسب را از عقب مادرش گرفتم مبلغ سيصد ليره عثمانى بيع نمودم كه هزار و پانصد تومان پول ايران باشد اگر قيمت آن كره اسب گران بود اما بهتر از آن اسبى ديده نشده و نمىشود . الحاصل ، دو و نيم به غروب مانده وارد بلده طيبه نجف اشرف شديم ، مسافت شش فرسنگ .
[ ديدار با علماى نجف ]
در نجف اشرف به ملاحظه زيارتى مخصوص ليله عيد غدير كه از هر طرف جمعيت آمده بود اطاق كرايه ، شبى يك ليره ممكن نمىشد .
بنده بعداز معطلى زياد يك باب حجره در كاروانسراى بزرگ كه متعلق به حاجى غدير نام عرب بود ، به مبلغ يك ليره كرايه كرديم و بعد به فيض زيارت مولاى متقيان امير مؤمنان عليه السلام نايل شديم و شب 17 ليله عيد غدير گذشت .
روز عيد سه ساعت به غروب به منزل حضرت مستطاب شريعتمدار حجة الاسلام [ 49 ] آقاى اشرف جناب فضائل مأب ، آقاى شيخ محمد ، ولد جناب مستطاب شريعتمدا ، رآقاى شيخ محمد حسن نظام العلماء اصفهانى و آقاى سيد محمود كتابفروش . . . . . . . . . . . . . . . .
هامش
( 1 ) . اصل : يرته
( 2 ) . اصل : مقابلى بكره