آخر از يك نفر آخوند قدرى اشياء خوراكى خريد نموده از قريه خارج شده راهى شديم و دو ساعت از شب گذشته با صعوبت ، تمام از سردى بين راه و زيادى گل ، وارد رباط قريه لاسگرد شده اطراق كرديم ، مسافت پنج فرسنگ بود .
و از سمنان ، همه جا راه شوسه را از براى عبور ماشين اتومبيل به دستور العمل چند نفر صاحب منصب روس و فرانسه مىساختند « 1 » و در يك نقطه كه چادر صاحب منصبان مذكور ، زده بود جناب خدايگانى تشريف برده بعد از ملاقات با آنها به قانون مهندسى ايراد صحيحى به ساختن آنها فرمودند ، خود ايشان تصديق ، قبول كردند و يك جلد كتاب هم از جناب خدايگانى بعنوان يادگارى خواهش نموده گرفتند و وجه تعارفى نيز هم حواله طهران داشتند .
از سمنان تا به قريه لاسگرد كه آمديم همه جا در بين راه سربازان بى تفنگ و بى لباس نظامى را مىديديم كه متفرق و پراكنده « 2 » به طرف استرآباد ، بدون ترتيب و قانون نظامى مىرفتند ، اهل قافلهى ما و ساير عابرين به گمان اينكه آنها به طرف خراسان براى زيارت مىروند به هر كدام جداگانه التماس دعا مىگفتند ، سربازان بيچاره هم كه خود را داراى لباس و يراقى نمىديدند ، هر يكى به شرط حياتى گفته ، رد مىشدند .
الحاصل ، شب را در لاسگرد به سر برديم ، فردا صبح كه عازم حركت بوديم ، چند نفر از خراسانيان كه از كربلا مراجعت كرده بودند به اينجا رسيده ، بعد از احوال پرسى و ديدن يكديگر احضار بىپولى نمودند . لهذا ، جناب خدايگانى مبلغى پول قرضيه به كربلائى غلامعلى و كربلائى رضا ، ساكنان محله عيدگاه مرحمت فرمودند و آنها خشنود شده ، خداحافظى طلبيدند .
ارباب على ، كه صاحب [ همه ] چيز و رئيس اين قريه است خيلى آدم صحيح و بافطرتى است و پنير و خربزه و بعضى حبوبات ديگر تعارف آورده ، احضار مودت و طلب همراهى و استدعاى امور خود را از جانب خدايگانى نمود .
هامش
( 1 ) - ملك المورخين نيز به اين گزارش اشاره كرده است و مى نويسد : در ماه شعبان راه شوسه خراسان را از طهران و سمنان مشغول مى باشد . ملك المورخين ، ج 2 ، ص 1057
( 2 ) - اصل : كنده كنده