تخطي إلى المحتوى الرئيسي

اهل بيت ( ع ) در شعر سيد حيدر حلى و شهريار ( فارسى ) — صفحة 83

مساهمون:

ص٨٣
مىشدند و سپاه مرگ در زير پرچمش شبانه حركت مىكردند .
يلقى الكَتيبةَ مفرداً * فتفرُّ داميةَ الجَراح وَ بِهامها اعتَصمَت مَخا * فَةَ بَأسه بيضُ الصِّفاح و تُسُتِّرَت منهُ حيا * ءً فى الحَشا سَمر الرِّماح مازالَ يوردُ رُمحَه * فى القلبِ منها و الجناح و حُسامُه فى اللهِ يسفَحُ * مِن دِماءِ بَنى السِّفاح حتّى دعاه اليه أن * يغدو فلبّى بالرَّواح
( حلّى ، 68 : 1404 ) به تنهايى با يك لشكر مبارزه مىكرد و همه آن لشكر مجروح مىشدند و مىگريختند . و شمشيرها از ترس او خود را در داخل سرها مخفى مىكردند . و نيزه‌ها از شرم او در داخل شكم‌ها مخفى مىشدند . نيزه‌ى او پيوسته در دل و پهلوهاى آنان فرو مىرفت . و شمشير او در راه خدا خون زنازادگان را مىريخت . تا زمانىكه خدا او را خوانده و او اجابت كرد و به سوى خدا رفت . سيد حيدر در ابيات زير از هيبت و شكوه اباعبدالله الحسين سخن مىراند كه دشمن حتى از بدن زخمى وى نيز ترس داشتند و از اينكه بر وى يورش ببرند و او را به قتل برسانند ، بيم داشتند .
عفيراً متى عاينتهُ الكُماةُ * يختطفُ الرّعبُ ألوانَهَا فما أجلتِ الحربُ عن مثلِهِ * قتيلًا يجبنُ شُجعانَها
( همان : 69 ) هنگامى كه قهرمانان ، اين كشته را بر روى زمين به خاك آلوده ديدند ، از ترس رنگ از