مىشدند و سپاه مرگ در زير پرچمش شبانه حركت مىكردند .
يلقى الكَتيبةَ مفرداً * فتفرُّ داميةَ الجَراح
وَ بِهامها اعتَصمَت مَخا * فَةَ بَأسه بيضُ الصِّفاح
و تُسُتِّرَت منهُ حيا * ءً فى الحَشا سَمر الرِّماح
مازالَ يوردُ رُمحَه * فى القلبِ منها و الجناح
و حُسامُه فى اللهِ يسفَحُ * مِن دِماءِ بَنى السِّفاح
حتّى دعاه اليه أن * يغدو فلبّى بالرَّواح
( حلّى ، 68 : 1404 )
به تنهايى با يك لشكر مبارزه مىكرد و همه آن لشكر مجروح مىشدند و مىگريختند .
و شمشيرها از ترس او خود را در داخل سرها مخفى مىكردند .
و نيزهها از شرم او در داخل شكمها مخفى مىشدند .
نيزهى او پيوسته در دل و پهلوهاى آنان فرو مىرفت .
و شمشير او در راه خدا خون زنازادگان را مىريخت .
تا زمانىكه خدا او را خوانده و او اجابت كرد و به سوى خدا رفت .
سيد حيدر در ابيات زير از هيبت و شكوه اباعبدالله الحسين سخن مىراند كه دشمن حتى از بدن زخمى وى نيز ترس داشتند و از اينكه بر وى يورش ببرند و او را به قتل برسانند ، بيم داشتند .
عفيراً متى عاينتهُ الكُماةُ * يختطفُ الرّعبُ ألوانَهَا
فما أجلتِ الحربُ عن مثلِهِ * قتيلًا يجبنُ شُجعانَها
( همان : 69 )
هنگامى كه قهرمانان ، اين كشته را بر روى زمين به خاك آلوده ديدند ، از ترس رنگ از