براى جنگ سخن مىراند و شمشير برّان او را مهر و نشانى بر پيشانى كافر مىزند و اينچنين صفت ظلم ستيزى ايشان را به تصوير مىكشد :
سطا و هو أحمى مَن يصونُ كريمة * و أشجعُ مَن يقتادُ لِلحَربِ عسكَرا
فَرافَدهُ فى حومةِ الضَربِ مُرهَفٌ * على قلّةِ الأنصارِ فيه تكثّرا
نعى للهُدى النصرَ الإلهى و الذى * لِمُرهفِه وسمٌ عَلى جبهةِ الكفرِ
( همان : 81 )
بدون ترس به جلو تاخت در حالى كه او محافظترين كسى است كه زن كريمه را نگهدارى مىكند و شجاع ترين كسى است كه لشكر را براى جنگ هدايت مىكند .
يارى دهنده او در بحبوبهى جنگ ، شمشير تيزى است كه با وجود كمى ياران انگار زياد بودند .
خبر مرگ نصرت الهى و خبر مرگ كسى كه شمشير تيزش مُهرى بر پيشانى كافر بود را به هدايت داد .
و أشُمُّ قد مسحَ النُّجومُ لواؤَهَا * فكأنَّ مِن عَذباتِهِ جوزاءها
( حلّى ، 53 : 1404 )
اين بيت كنايه از شجاعت و قامت بلند امام و شأن والاى ايشان است .
نعى مَن يضيفُ الطيرَ و الوحشَ سيفُه * و جَيشُ الموتِ تحتَ رايتِه يسرى
( همان : 81 )
مصرع اول بيت فوق كنايه از شجاعت است چرا كه هر جا مىرفت از خودش آنقدر كشته به جا مىگذاشت كه پرندگان از آن مىخوردند و با جسد از خود پذيرايى مىكردند .
و حس مىكنم كه پرچمش ستارگان را پاك مىكند : انگار برج جوزاء ازخس و خاشاك اوست .
( جبرئيل ) خبر مرگ كسى را داد كه پرندگان و وحوش مهمان كشتههاى شمشير او