به نمايش گذاشتهايم .
1 - 7 - 3 سير تمايلات عرفانى در شهريار
حدود سال 1320 ، در دنياى فكر و انديشهى شهريار ، دوران تازهاى به شمار مىرود . شهريار كه تا پيش از اين تاريخ ، پرشورترين حكايات عاشقانه را مىسرايد ، قرين تحولات شگرفى مىگردد و حال و هواى او را دگرگون مىكند . اينك عشق از صورت به معنا مىرود و آنچه كه شاعر را در مىربايد ، همانا طريقهى رسيدن به معرفت و حقيقتى است كه به وساطت ذوق و اشراق و نه تعقل و تفكر عارضش مىگردد . شهريار از اين دگرگونى و عوالم روحانى خود با اين تعبير ياد مىكند :
« اگر چه ياد آن عشق با من بود ، اما ديگر آن عشق نبود . چيزى ديگر شده بود ؛ شده بود عشق الهى . شاعر عرفانى مىبايست الهام داشته باشد و الهام ، تشعشعى از نور الهى است ؛ چيزى مثل وحى . اما عرفان پايينترين مرحلهى وحى است . وحى از آنِ انبياء و الهام از آنِ شاعر و هنرمند است . من ديگر فكر و تعقل نمىكنم ، به من الهام مىشود و فكر و تعقل مرا زنده مىكند » ( عليزاده ، 1379 : 160 ) .
شهريار براى نيل به نياز درونىاش كه همانا رسيدن به معرفت و حقيقت است ، ترك لذات دنيوى مىكند و تائب مىشود و به تنهايى تن در مىدهد و اكنون كه شهريار ، پر كعبهى دل است و مست شراب طهور و پيشانى بر جا نماز سبز عرفان ساييده است ، به راز و نيازهاى شبانه مىپردازد .
وى كه راز و نيازهاى شبانهى خود را بر پهنهى شعر كشانيده ، غزل « على اى هماى رحمت » را مىسرايد كه همچون گوهرى درخشان همواره در نورافشانى است . آنچه كه در واقع اين جذبه و شور و مكاشفه را تبيين مىكند ، همان احوال تازهايست كه او را چنين دستخوش تحولات نموده است :
على اى هماى رحمت تو چه آيتى خدا را * كه به ما سوى فكندى همه سايه ى هما را
اين دوره از انقلابات روحى و فكرى شهريار كه تا به سال 1331 به طول مىانجامد ، دورهى پرمعنايى از غزلهاى عارفانهى اوست . عنايات غيبى و الهامات الهى از وراى اين