( حلّى ، 64 : 1404 )
بِتُّ ليلَ التَمامِ أنشُدُ فيها * هَل لِماضٍ من الزمانِ رجوُعٌ
لم يرُعنى نَوى الخَليطِ وَ لكن * مِن جَوى الطفِّ راعَنى ما يروعُ
آلَ الرسالة لم تزل * كَبدى لِرُزؤكُم صديعة
( همان : 91 )
خداوند مىداند كه قلب من از سنگ است ( در مقابل سختىها و بلاها ) بطوريكه حادثهها از كثرت كوبيدن بر آن خسته شده است .
حادثههاى بزرگ قلبم را جويدند و خسته شدند ، در حالى كه على رغم جويدن ، سنگريزهها نرم نشدند ( در برابر سختىهاى روزگار تسليم نشد ) .
وجود و جان من از صبر سرشته شده است اما بخاطر مصيبت حسين ، آه و نالهها دل مرا شكافتهاند .
تمام شب را بيتوته كردم ، در حالى كه در خلال آن مىسرودم آيا براى زمان گذشته بازگشتى است .
فراق آن دوست و همنشين مرا بيمناك نكرد ، اما سوز و درد روز طفّ مرا خيلى ترساند .
اى خاندان رسالت همواره جگر من بخاطر مصيبتهاى شما تكه تكه است .
شهريار در سه قصيده بلند " حماسه حسينى " ، " كاروان كربلا " و " داغ حسين " ، مضمون رثايى دارد . او در شعر حماسه حسينى با ديدن جامه هاى سياه كودكان ، خونين دلان ، اسيران كربلا را تداعى مىكند و به ياد لب تشنگان دشت نينوا سيل اشك از چشمان خود روان مى سازد . او گريه بر حسين را مايه خندان شدن در روز محشر مىداند . او در بيت دوم اشك چشمانش را به رود كارون تشبيه كرده و در بيت آخر از تناص حديثى بهره گرفته است . در احاديث آمده است كه رسول خدا ( ص ) به حضرت فاطمه ( س ) فرمود :
« يا فاطمةُ كلُ عينٍ باكيةٍ يومَ القِيامةِ الّا عينٌ بكت عَلى مَصائبٍ الحسين ، فانها ضاحكةٌ مستبشرٌ بِنعيمِ الجنةِ »
( نجفى ، 110 : 2003 )