چشمم به سوى سر درِ دارالشفاى توست * شهد شفاعتى كه بيابم شفا ، على
از " شهريار " پير زمين گير ، دست گير * اى دست گير مردم بىدست و پا ، على
( همان : 75 )
در قطعه توشه نيز ، خداوند را شاهد مىگيرد كه به جز على و يازده فرزند او ، محل اميد ديگرى ندارد و آنها را شفيع خويش در روز قيامت مىگيرد :
على با يازده فرزند او ، يا رب تو شاهد باش * كه روز حشر ، جز اين در من امّيدم به جايى نيست
شفيعم كن على را و خدايا مشكلم بگشاى * كه جز دست على و آل مشكل گشايى نيست
( شهريار ، 1387 ، ج 409 : 2 )
در غزل « ياعلى 2 » ، شاعر از گناهان مرتكب شده پشيمان است و حضرت على را واسطهاى براى عفو گناهانش مىداند . او در اينجا مىگويد كه جزاى گناهانش ، خودپسندى است كه گرفتارش گشته و طلب يارى دارد :
سر زد از ما معصيتهايى كه نپسندد خداى * وين جهنم خود جزاى خودپسندان يا على
دردمندى روسياهم با شفاعت مستحق * اى درت دارالشفاى دردمندان يا على
( خشكنابى ، 81 : 1379 )
3 - 3 - 2 احساسات و عواطف شخصى شاعر
3 - 3 - 2 - 1 عاطفه
شهريار از زبان « حيدربابا » خطاب به بولود قاراچورلو ( ب . ق . سهند ، وفات 1358 ) شاعر