كند . شاعر رمانتيك طبيعت را توصيف نمى كند بلكه درك درون گرايانه اى از آن ارائه مىكند و با احساس خود اشياء و پديده ها را تعبير مىكند ( فتوحى ، 124 : 1385 ) . توصيف طبيعت در اين ابيات ، مطابق با احساس و عاطفه يك شاعر رمانتيك است كه طبيعت را نماد حالات درونى خويش قرار داده است و در واقع طبيعت و اوصاف آن ، ميانجى تعبير از روح و روان شاعر شده است .
شهريار در ادامه همين شعر ، خبر مرگ پيامبر ( ص ) را بسيار سهمگين مىبيند و با مرگ رسول خدا ، زينب را در بيابان كربلا ، اسير و پرچم ولايت على را سوخته مىبيند . وى در اين قطعه از رثايش نيز رويكردى سياسى به مسئله رحلت پيامبر ( ص ) دارد و به زيبايى تمام ، حوادث بعد از رحلت را به تصوير مىكشد و از مرگ مىخواهد كه تمام خلق جهان را به كام خود فرو كشد اما از گرفتن جان حضرت منصرف شود :
سهمگين صرصر طوفان قيامت را باش * چه قضايى است كه قنديل خدا شد خاموش خاموش
خبرى بود كه جان خست و جگر داد خراش * وز خراش جگر خسته برانگيخت خروش
زين خبرنامه به بيغوله گذارد اسلام * گو به بام حرم كعبه بخواند بيقوش
پيشگوى خبر زينب كبرى است به شام * عَلَم سوختهى شاه ولايت بر دوش
گو كشد مرگ ، همه خلق جهان در آتش * ليكن آن جان جهان را نكشد در آغوش
چشمى از چشمه بسازيم كه گريد شب و روز روز * اشكى از سيل خروشان كه نيفتد از جوش
( خشكنابى ، 85 : 1379 )
3 - 1 - 2 - 1 عدالت
شهريار در ادامه رثاى رسول اكرم ( ص ) ، به عدالت او گريزى مىزند و شمشير برّان عدالت او را به قدرى تيز توصيف مىكند كه شير درنده نيز از ترس آن همچون موش مىشود . شهريار هم در مدح و هم در رثاى پيامبر ، به وصف عدالت ايشان مىپردازد و اين نشان از اين دارد كه شهريار از بىعدالتى موجود در جامعهاش بسيار در رنج و عذاب است و جاى تعجب