آن عارف صمدانى هم عرفان مى دانست و هم عملًا عارف بود و التزام كامل نسبت به شرع مقدّس اسلام و ولايت معصومين عليهم السلام داشت كه مقامات عرفانى را از همين راه به دست آورده بود و جز اين راه را هم مردود مى دانست . از متظاهرين به عرفان و مدّعيان دروغين و صوفى مسلكان بى تقوا و دراويش منحط منحرف شديداً گريزان و بى زار بود ، و نيز نسبت به كتبى كه اخلاق را با برخى از فلسفه هاى يونان مخلوط نموده و راه را براى سالك دشوار ساخته اند ، علاقه اى نداشت . مى فرمود از عبد بندگى خواسته شده و ما بنده ايم ؛ پس بايد خدا را بندگى كنيم . و درست هم بود ، او فقط رضاى حق را مى طلبيد . محور زندگيش همين اصل اساسى بود . يكسره از غير او رخت بربسته و پيوسته در طلب رضاى او بود .
آية الله صافى به حق يك روحانى واقعى و مايه افتخار و زينت براى جهان اسلام و روحانيت شيعه بود ، و كمالات لازم اين كسوت شريف را به حقيقت لايق بود .
او تنها به خدا وابسته و از غير او منقطع گشته ، و از همه امور و وابستگى ها به كلى بريده و جدا شده بود ، و با آن همه عظمت علمى و شخصيت عرفانى هيچگاه تظاهر به علم و عرفان نداشت كه هيچ ، از خودنمايى و رياكاران و خود نمايان نيز بيزار بود ، و از شهرت و عنوان و نام و نشان شديداً نفرت داشت ، و هرگز در هواى رياست ، مقام ، زعامت و زخارف دنيا دل نبسته بود ؛ و لذا وجود ملكوتى او مورد توجّه خواص و احترام عوام بود .
محقق مجلسى ( شرح احوال و آثار فقيه عارف ) ( فارسى ) — صفحة 543
مساهمون: الشيخ رحيم القاسمي
ص٥٤٣