جماعة كثيرة من الأصحاب ، مع أنّ متن الكتاب دليل صحته كالصحيفة و القرآن » . « 1 »
وى در لوامع قدسيه نيز مى نويسد :
« اين حديث مأخوذ است از تفسير حضرت امام حسن عسكرى كه صدوق به سه واسطه از آن حضرت روايت مىكند ، و با استادش كه محمد بن قاسم است معاشرت داشته است ، و او از استادانش ، و ممكن است كه صدوق نيز با ايشان نيز معاشرت داشته باشد ، و حكم به صحّت اين خبر كرده است ، و گفته است كه ميان من و خدا حجّت است . يقيناً او اعرف بوده است به حال ايشان از ابن غضايرى كه علما توثيقش نكردهاند صريحاً ، و حال او بر ما ظاهر نيست ، بلكه ظاهر است كه ورع نداشته است ، و گفته است كه مفسّر استرآبادى كذّاب است به اعتبار نقل اين خبر ، و شك نيست كه استرآبادى استرآباديان را بيشتر از عربان بغداد مىشناسد ، و به غير از معصوم ، كه جزم مىتواند كرد كه اين تفسير موضوع است ؟ . . .
هر كه اندك ربطى به كلام ائمه دارد او را جزم به هم مىرسد كه اين تفسير از معصوم است . و صدوق اين تفسير را از محمد روايت كرده است ، و فحول علماء ما اين تفسير را به ما رسانيدهاند از ثقات معتمدين ، حتّى آن كه محدّثين اين سند را اعلى اسانيد مىدانند ، و از آن جمله يك حديث را شفاهاً به يك ديگر رسانيدهاند ، چنان كه خبر داد به ما شيخ المحدّثين بهاء الملّة والحقّ والدّين محمد بن الحسين ، از پدرش از شيخ زين الدين ، از شيخ نورالدين على بن عبدالعالى ، از شيخ شمس الدين محمد پسر عمّ شهيد ، از شيخ ضياء الدين على پسر شيخ شمس الدين محمد بن مكى شهيد ، از پدرش ، از شيخ فخرالدين محمد بن علامه و سيد عميد الدين ، هر دو از علامه شيخ جمال الملة و الدّين حسن ، از پدرش شيخ سديد الدين يوسف ، از سيد شمس الدين فخار بن معد موسوى . و از شيخ شهيد ، او از مرندى محمد بن صالح ، از سيد فخار ، از شيخ شاذان ، از
هامش
( 1 ) . نقد الرجال ج 4 ، ص 658 .