و از موى گوسفندان و ساير حيوانات بيشتر است .
بلى اگر كسى سخن گفته است در حريز و زراره و جمعى كه حديث را از معصوم نقل كردهاند سخن گفتهاند ، نه در كسى كه از حريز روايت كرده است ؛ چون كتب حريز در ميان ايشان بوده است تا زمان ابن ادريس ، و در آخر سرائر از كتب جمعى ، احاديث مستطرفه روايت كرده است » .
نظر مولانا محمد تقى مجلسى در ردّ و قبول احاديث
مولانا محمد تقى به نظرات ابن غضائرى در جرح روات اعتقادى نداشته و از اين كه بر اساس نظر ابن غضائرى حديثى مورد بى اعتنايى قرار گيرد شاكى است .
وى در شرح فارسى فقيه مى نويسد :
« مالك كتابى دارد جدا كه از حضرت صادق روايت كرده است . علماى ما آن كتاب را روايت كردهاند ، از آن جمله ابن ابى عمير نزد مالك خواند آن كتاب را ، و صدوق در امالى و غير آن نقل كرده است اين اخبار را ؛ و از اين جهت است كه عامه و خاصه هم از ابن ابى عمير روايت كردهاند ، و جاحظ در كتبش از او روايت كرده است و گفته است اگر چه او را افضى است امّا أصدق الناس است .
و قانون أجلاء محدّثين ما رضى الله عنهم اين بود كه اگر از طرق ائمه هدى ، صلوات الله عليهم ، حديثى صحيح بود ، به اين معنى كه خود از ائمه هدى شنيده بودند ، يا نزد ايشان متواتر بود ، و همان حديث را مالك بن انس يا انس بن مالك يا ابوهريره و امثال ايشان روايت كرده بودند ، از جهت تأليف قلوب عامه و از جهت تقيه و از جهت الزام ايشان ، از ايشان روايت مىكردند ، و بسيار بود كه كتب عامه را درس مىگفتند ، و به اين وسيله ، بسيارى از سنّيان شيعه مىشدند ، و جمعى از اصحاب رجال كه اينها را نمىفهميدند جرح امثال اين اجلا كردند .
و از آن جمله محمد بن عبد الله بن مطلب شيبانى كه در طلب حديث در جميع بلاد