حفص بن غياث ، و غياث بن كلوب ، و سكونى و امثال ايشان كه شيخ الطائفه در عدّة [ الأصول ] ذكر كرده است ايشان را . . .
يا حديثى را مىيافتند در يكى از كتبى كه بر حضرات ائمه معصومين صلوات الله عليهم عرض نموده بودند ، و حضرات تحسين فرموده بودند ايشان را . . .
مجملًا چيزهايى كه سبب علم ايشان بود بسيار بود ، و چون به واسطه تسلّط سلاطين جور ، بسيارى از آن كتب از دست رفت ، علماء ما اين اصطلاح را وضع كردند ، كه در فايده يازدهم مذكور شد ، انتهى .
و ليكن هيچ دغدغه نيست كه اخبارى كه اين سه عظيم الشأن در اين چهار كتاب نقل كردهاند از آن كتب برداشتهاند . محمد بن بابويه كه در اينجا [ كتاب فقيه ] ، و در فهرست ذكر كرده است . و شيخ الطائفه نيز در آخر تهذيب و استبصار نقل كرده است . و محمد بن يعقوب كلينى اگر چه نگفته است كه از آن كتب نقل كردهام ، و ليكن از تتبّع ، ما را جزم بلكه يقين به هم رسيده است كه از آن كتب روايت كرده است ، به وجوه بسيار ، از آن جمله خبرى كه شيخ صدوق و شيخ الطائفه مثلًا از كتاب حسن بن محبوب ، يا حسين بن سعيد روايت كردهاند با « 1 » اسانيد خود به همين كتب ، همان خبر را كلينى روايت نموده است به همان سند و غير آن ، از ايشان ، به همان متن .
و جزم داريم كه جمعى كه [ كلينى ] در سند كتاب هاى ايشان ذكر كرده است ، مشايخ اجازه اين كتاب ها بودهاند كه به واسطه [ و به خاطر ] اتّصال سند ذكر كردهاند ؛ و چون قريب العهد والزمان بودند به ايشان ، يقيناً كتب آن مشايخ نزد ايشان مثل اين كتاب ها بوده است نزد ما ، كه همه علم داشتهاند كه آن كتب از آن مشايخ بوده است .
و جمعى از متأخرين اصحاب ، رحمهم الله تعالى ، [ كه ] به واسطه عدم تتبّع ، اين معنى را نيافته بودند ، حكم به ضعف بسيارى از اخبار كردهاند ، با آن كه محمد بن يعقوب
هامش
( 1 ) . در اصل : به اسانيد .