خطّاب كه مىگفت : باز ايستيد از ياد علىّ بن ابى طالب ( يعنى به بدى . ) بدرستى كه من شنيدم از حضرت رسول - صلّى اللّه عليه و آله - كه مىفرمود كه : « در علىّ سه خصلت است . »
عمر گفت كه : من مىخواستم كه يكى از آنها از براى من باشد . بدرستى كه هريك از آنها دوستتر است نزد من از آنچه آفتاب بر او مىتابد در عالم .
من و ابو بكر و ابو عبيدة بن جرّاح و چند كس ديگر از صحابه نشسته بوديم كه
/ 10 B /
پيغمبر خدا دست بر دوش علىّ بن ابى طالب زد و فرمود كه : « اى علىّ ! تو اوّل مسلمانانى در اسلام ؛ و تو اوّل مؤمنانى در ايمان ؛ و تو نسبت به من به منزلهء هارونى نسبت به موسى . دروغ مىگويد - اى علىّ ! - كسى كه گمان مىكند كه مرا دوست مىدارد ، با آنكه تو را دشمن دارد . » 34
[ چگونگى دعوت پيامبر از خويشان و اقوام ]
و چون نازل شد آيهء كريمهء
وَ أَنْذِرْ عَشِيرَتَكَ الْأَقْرَبِينَ
( يعنى : « بترسان خويشان نزديك خود را » ) پس جمع كرد پيغمبر - صلّى اللّه عليه و آله - بنى عبد المطّلب را در خانهء ابو طالب - و ايشان چهل مرد بودند - و فرمود كه به جهت ايشان يك ران گوسفند را پختند با يك مدّ از گندم ؛ و مهيّا كردند يك صاع شير ؛ و چنان بود كه يك مرد از ايشان مىخورد يك شتر بچّه را به يك نشستن و مىآشاميد يك مشك شير را به يك آشاميدن . پس همه از آن طعام اندك خوردند آنچه مىخواستند ؛ و اين اظهار معجزه بود از پيغمبر - صلّى اللّه عليه و آله - .
پس فرمود كه : « اى بنى عبد المطّلب ! بدرستى كه اللّه تعالى مرا به پيغمبرى فرستاده به خلق عامّتا و به شما خاصّتا ؛ و فرمود كه بترسان خويشان نزديك خود را از عذاب ؛ و من مىخوانم شما را به دو كلمه كه گفتن آنها بر زبان سبك و آسان