عليه و آله - فرمود : « أما ترضى أن تكون منّى بمنزلة هرون من موسى إلّا أنّك لست بنبىّ ؟ » ( يعنى : آيا راضى نيستى كه باشى نسبت به من به منزلهء هارون نسبت به موسى ، مگر اينكه تو پيغمبر نيستى ؟ ) سزاوار نيست كه من بروم مگر اينكه تو جانشين من باشى . » 24
و روايت كرد كه فرمود پيغمبر - صلّى اللّه عليه و آله - به آن حضرت - صلوات اللّه عليه - كه : « تو مولاى هر مؤمنى بعد از من . » 25
و همچنين عبد اللّه بن عبّاس روايت كرده كه : مسدود ساخت پيغمبر - صلّى اللّه عليه و آله - در خانهها را از مسجد مدينه ، مگر در خانهء مرتضى علىّ را . پس داخل مسجد مىشد در حال جنابت و راه ديگر به غير از مسجد نداشت . 26
و نقل كرد كه فرمود رسول خدا - صلّى اللّه عليه و آله - : « من كنت مولاه فإنّ مولاه علىّ . » 27 ( يعنى : « هركه من بودم صاحب اختيار او ، بدرستى كه علىّ صاحب اختيار اوست . » )
گفت ابن عبّاس كه : خبر داد ما را اللّه تعالى به اينكه راضى شد از جماعتى كه تحت شجره با پيغمبر بيعت كردند ، و به اينكه دانست آنچه در دلهاى ايشان بود ، چنان كه در كلام مجيد فرموده :
لَقَدْ رَضِيَ اللَّهُ عَنِ الْمُؤْمِنِينَ إِذْ يُبايِعُونَكَ تَحْتَ الشَّجَرَةِ فَعَلِمَ ما فِي قُلُوبِهِمْ
( آيا خبر داد ما را كسى كه اللّه تعالى خشم گرفته
/ 9 B /
باشد بر ايشان بعد از آن ؟ ) 28
و در كتاب مسند ابن حنبل روايت شده از عفيف كندى كه گفت : من سوداگر بودم . سالى آمدم به مكّه براى گذراندن حجّ . پس رفتم به نزد عبّاس بن عبد المطّلب كه از او متاعى بخرم ، و عبّاس نيز سوداگرى مىكرد . به خدا قسم كه