و روايت كرده ثعلبى در تفسير خود كه حضرت رسول - صلّى اللّه عليه و آله - فرمود : « سؤال كردم از خداى تعالى كه بگرداند اين را گوش تو اى علىّ ! » 36
( يعنى : « از خدا خواستم كه گوشى كه در اين آيهء كريمه مذكور است ، گوش تو باشد » و اين كنايه از آن است كه اين گوش ، گوش تو است . چه دعاى آن حضرت البتّه قرين اجابت است . )
و روايت كرده ابو نعيم حافظ شافعى به سند خود كه فرمود پيغمبر خدا - صلّى اللّه عليه و آله - كه : « اى علىّ ! بدرستى كه اللّه تعالى فرموده به من كه تو را نزديك خود طلبم و به تو تعليم كنم تا فراگيرى . پس نازل شد آيهء كريمهء
وَ تَعِيَها أُذُنٌ واعِيَةٌ .
( يعنى : فرامىگيرد آن را گوش فراگيرنده ) پس تو را گوش فرا گيرنده عنايت شد از براى علم . » 37
سيّم : آنكه فرمود رسول خدا - صلّى اللّه عليه و آله - كه : « أقضاكم علىّ » 38 ( يعنى : « حكمكنندهتر از شما علىّ بن ابى طالب است » ) و حكم كردن ميان مردم ، لازم دارد علم و دين را . پس هرگاه آن حضرت - صلوات اللّه عليه و آله - اقضى باشد از غير ؛ پس واجب است كه از همه داناتر باشد .
و روايت كرده بيهقى اينكه حضرت مرتضى علىّ - عليه السلام - فرمود كه :
« فرستاد مرا پيغمبر خدا - صلّى اللّه عليه و آله - به جانب يمن به جهت حكومت .
پس عرض كردم كه : « مرا امر مىفرماييد به رفتن و حال آنكه من در اوايل سنّ و جوانىام ؛ چگونه حكم كنم ميان ايشان و نمىدانم حكم را ؟ »
پس حضرت رسالتپناه ، دست مبارك خود بر سينهء من زد
/ 12 A /
و فرمود كه : « بار خدايا ! راهنمايى كن دل او را و ثابت گردان زبان او را . »