پوشانيده بود و عمودهاى طلا به دست ايشان داده ، بر بالاى سر خود ايستاده كرده بود ؛ و شش نفر از اولاد علما را برگزيده ، ايشان را وزير خود نمود كه هيچ كارى را بىمشورت ايشان فيصل نمىداد . سه نفر را در دست راست و سه نفر را در دست چپ مقرّر فرموده بود . »
پس يهودى برجست و گفت : يا علىّ ! اگر دانايى ، بگو نامهاى آن سه نفرى كه در دست راست و آن سه نفرى كه در دست چپ بودند .
پس حضرت مرتضى علىّ - عليه السلام - فرمود
/ 134 B /
كه : « حبيب من مرا خبر داد كه نام سه نفر دست راست : تمليخا ، مكسلمينا و مجنمينا « 1 » ؛ و نام سه نفر دست چپ : مرطوس ، كسطونس و ساديوفس ؛ « 2 » و با ايشان مشورت مىكرد در همهء كارها ؛ و چون مىنشست هر روز در صحن خانه و مردم جمع مىشدند ، از در خانه سه پير داخل مىشدند كه در دست يكى جامى از طلا كه از مشك مملوّ بود و در دست ديگرى جامى از نقره كه از گلاب پر بود و در دست سيّمى مرغى بود كه چون صدا مىزد بر آن مرغ ، پرواز مىكرد و در ميان جام گلاب مىغلطيد و همه را به پر و بال خود فرامىگرفت . پس ديگر باره بر آن صدا مىزد و آن پرواز مىكرد و در جام مشك مىغلطيد و همه را به پروبال خود مىگرفت . پس نوبت سيّم صدا بر او مىزد و آن پرواز مىكرد و بر تاج پادشاهى مىنشست و مىافشاند از پر و بال خود بر سر آن پادشاه مشك و گلاب را ؛ و آن پادشاه سى سال بر اين نحو ماند كه به او درد سر و تب و زيادتى آب دهان و دماغ نرسيد و چون خود را چنين ديد ، از جاى خود به در رفته ، دعواى خدايى كرد و بزرگان قوم را به
هامش
( 1 ) . ك : محسيمينا .
( 2 ) . ك : مرطليوس و كشطوش و سادنيوس .