تخطي إلى المحتوى الرئيسي

دُر ثمين ترجمهء كشف اليقين علامه حلى ( فارسى ) — صفحة 334

مساهمون:

ص٣٣٤
و آن قوم يهود سه نفر بودند . دو نفر گفتند : « أشهد أن لا إله إلّا اللّه و أنّ محمّدا رسول
/ 133 B /
اللّه » سيّمى گفت : يا علىّ ! در دل من افتاده آنچه در دل ياران من اوفتاد از اعتقاد به حقّيت دين شما و راستى آن ، ليكن يك چيز ديگر مانده ، سؤال مىكنم از آن . فرمود كه : « سؤال كن از هرچه خواهى . » گفت : خبر ده مرا از گروهى كه سيصد و نه سال مرده بودند و بعد از آن اللّه تعالى ايشان را زنده گردانيد . قصّهء ايشان چگونه بوده ؟ حضرت فرمود : « اى يهودى ! اين گروه ، اصحاب كهف بودند و اللّه تعالى دربارهء ايشان به پيغمبر ما آياتى چند فرستاده . اگر خواهى قصّهء ايشان را بر تو بخوانم . » يهودى گفت : ما بسيار قرآن شما را شنيده‌ايم ، اگر علم دارى خبر ده مرا از نامهاى ايشان و نام پدران ايشان و نام پادشاه و سگ و كوه و كهف ايشان و قصّهء ايشان از اوّل تا آخر . پس حضرت صلوات بر حضرت رسول اللّه فرستاد و گفت : « اى برادر يهود ! حديث كرد مرا حبيب من ، حضرت مصطفى كه در زمين روم شهرى بود كه آن را مردم افسوس « 1 » مىناميدند و نام اصليش طرسوس است ؛ و در آن شهر پادشاهى بود صالح . او چون از دنيا رحلت نمود ، نظام مملكت برهم خورد و خبر تشويش و اضطراب آن مملكت به يكى از پادشاهان فرس كه او را دقيانوس مىگفتند رسيد و آن جبّار كافرى بود . پس با لشكرى گران متوجّه آن ديار شد ؛ و
هامش
( 1 ) . در نسخهء اساس همه جا « اقسوس » آمده است .