- عليه السلام - و در ذرّيهء طاهرهء آن جناب قرار داده ، حرام مگردانيد و در شخصى كه خدا از خلافت او راضى نيست ، قرار مدهيد . 419
و ديگر آيهء
وَ اجْعَلْ لِي لِسانَ صِدْقٍ فِي الْآخِرِينَ
( يعنى : « بگردان براى من ذكر نيكويى در پسينيان ؛ در اعقاب و اخلاف من . » )
حضرت صادق - عليه السلام - فرمود كه : « لسان صدق ، علىّ بن ابى طالب است كه عرض كردند خلافت او را بر خليل الرحمن ؛ پس استدعا فرمود كه : بارالها !
/ 118 A /
بگردان آن را از نسل من ؛ پس اللّه تعالى چنان كرد . » 420
و آيهء
وَ النَّجْمِ إِذا هَوى ما ضَلَّ صاحِبُكُمْ وَ ما غَوى وَ ما يَنْطِقُ عَنِ الْهَوى إِنْ هُوَ إِلَّا وَحْيٌ يُوحى
« 1 » ( يعنى : « قسم به ستاره هرگاه سرازير شود كه گمراه نشد صاحب شما - يعنى : پيغمبر - و از راه به در نرفته و سخن نمىگويد از خواهش و ميل خود . نيست سخن او مگر وحى از جانب الهى كه به او وحى كرده مىشود . » )
حبّهء عرنى گفت كه چون حضرت رسول امر كرد به سدّ ابواب خانهها از مسجد ، اين معنى بر مردم بسيار گران نمود و گويا من مىبينم حمزة بن عبد المطّلب را كه قطيفهء سرخى بر دوش داشت و چشمهاى او اشك مىريخت و مىگفت : « بيرون كردى عمّ خود و ابا بكر و عمر و عبّاس را و جاى دادى پسر عمّ خود را ؟ ! » و مردم گفتند در آن روز آنچه گفتند در بلند كردن منزلت و قدر پسر عمّش علىّ . حضرت رسول شنيدند كه اين بر مردم گران نموده ؛ پس ندا فرمودند كه : « الصلاة جامعة » . پس مردم همگى در مسجد جمع شدند و حضرت
هامش
( 1 ) . س : - يوحى .