دشمن دارد » 322 ( يعنى : دشمنى تو با دوستى من محال است كه جمع شود .
پس هركه اين دعوى كند ، كاذب خواهد بود . )
و در همان كتاب روايت كرده از ابو ايّوب انصارى - و نام او خالد بن يزيد بود - كه گفت : شنيدم از رسول - صلّى اللّه عليه و آله - كه فرمود : « يا علىّ ! بدرستى كه اللّه تعالى گردانيد تو را محبّ مساكين و دوست ايشان ؛ و راضى گردانيد تو را به اينكه ايشان اتباع تو باشند ؛ و خشنود گردانيد ايشان را كه تو امام ايشان باشى .
پس خوشحال كسى كه متابعت تو به جا آورده و تصديق كند فرمودهء تو را ؛ و واى بر كسى كه بغض تو ورزد و تكذيب كند فرمودهء تو را . » 323
و در همان كتاب روايت كرده از ابن عبّاس كه گفت : به خدمت حضرت رسول بودم كه علىّ بن ابى طالب آمد خشمناك . آن حضرت - صلّى اللّه عليه و آله - پرسيد كه : « يا علىّ ! چه چيز تو را غضبناك كرده ؟ »
عرض كرد كه : « آزار من كردند و ايذا به من رسانيدند دربارهء شما بنى اعمام شما . »
آن حضرت در غضب شد و فرمود : « يا ايّها الناس ! ( يعنى : اى « 1 » گروه مردم ! ) كدام يك از شما آزار كردهايد علىّ را ؟ ! بدرستى كه علىّ اوّل و اسبق شماست در اسلام و ايمان ، و وفاكنندهتر از شما است به عهد خداوند عالميان .
اى گروه مردمان ! كسى كه ايذا رساند علىّ را ، مبعوث مىشود روز قيامت يهودى يا نصرانى . »
پس جابر انصارى برخواسته ، عرض كرد كه : يا رسول اللّه ! چنان مبعوث
هامش
( 1 ) . س : اين .