حضرت مىآمد . فرمود كه : « من و اين ، حجّت خداييم بر امّت من در روز قيامت . » 319
و در همان كتاب روايت شده از معاوية بن حيدهء « 1 » قشيرى كه گفت : شنيدم از رسول خدا - صلّى اللّه عليه و آله - كه خطاب به حضرت امير المؤمنين فرمود و گفت :
« يا علىّ ! پروا نكند كسى كه بميرد و تو را دشمن دارد از آنكه يهودى مرده باشد يا نصرانى . » 320
رفيع « 2 » بن زريع گفت : پرسيدم از بهز بن حكيم كه آيا اين حديث به سمع تو رسيده از پدر تو كه او از جدّ تو و او از پيغمبر - صلّى اللّه عليه و آله - روايت مىكرده باشد ؟
بهز بن حكيم گفت كه : چنين است كه از پدر خود شنيدم كه او از جدّم روايت مىكرد و او از حضرت رسول - صلّى اللّه عليه و آله - اين حديث را كه اگر دروغ گويم ، اللّه تعالى ببندد گوش مرا به صمّامى از آتش ؛ ( و صمّام چيزى را گويند كه در شيشه و مانند آن را به آن مىبندند و مسدود مىسازند . ) 321
و در همان كتاب روايت كرده از انس بن مالك كه گفت : روزى در خدمت حضرت پيغمبر - صلّى اللّه عليه و آله - بودم و در دور دايرهء او جماعتى از صحابه نشسته بودند . به خدمت آن حضرت
/ 99 A /
عرض كردند كه : به خدا قسم كه ما تو را دوستتر از نفوس خود و اولاد خود مىداريم .
در اين اثنا حضرت مرتضى علىّ آمد . حضرت رسول به آن حضرت نگاه كرد و فرمود : « يا علىّ ! دروغ مىگويد كسى كه گويد دوست من است و تو را
هامش
( 1 ) . س : وحيد .
( 2 ) . ك : يزيد .