برگشتم به نزد عايشه و خبر دادم او را از آن كنيز .
/ 92 B /
پس گفت كه : او را داخل كن .
چون داخل شد ، آن جاريه آن ظرف را نزد عايشه گذاشت و عايشه نزديك دست مبارك حضرت رسول اللّه گذاشت . آن حضرت از آن ميل مىفرمودند و آن كنيزك رفت . پس حضرت فرمود : « كاش امير مؤمنين و سيّد مسلمين و امام متّقين نزد من مىبود كه با من مشاركت مىكرد در اكل . »
پس ناگاه كسى در خانه را كوبيد . چون بيرون آمدم ، ديدم كه علىّ بن ابى طالب بود . برگشتم و خبر دادم كه علىّ بن ابى طالب است . آن حضرت فرمود كه : « او را داخل كن . »
پس چون داخل حجرهء مطهّره شد ، پيغمبر - صلّى اللّه عليه و آله - فرمود كه :
« أهلا و سهلا ( يعنى : مرحبا ، خوش آمدى ) دو مرتبه آرزوى تو كردم و اگر دير مىآمدى ، هر آينه سؤال مىكردم از خداى تعالى كه تو را زود بياورد . بنشين و با من شريك شو . » 292
و از انس بن مالك روايت است كه گفت : شنيدم از حضرت رسول اللّه كه فرمود كه : « بهشت مشتاق است به چهار كس از امّت من . »
من از هيبت آن حضرت نتوانستم كه سؤال كنم كه اين جماعت كياناند . پس نزد ابا بكر آمده ، گفتم كه حضرت رسول چنين فرمود . سؤال كن تو كه اين جماعت كياناند ؟
ابو بكر گفت : سؤال نمىكنم . چه مىترسم كه من نبوده باشم از ايشان . پس سرزنش خواهند كرد مرا بنى تيم .