پاكيزهاى . »
اين سخن به حمزه رسيد ، گفت : يا محمّد ! ما را از مسجد بيرون كردى و پسرهاى كوچك بنى عبد المطّلب را نگاه داشتى ؟ !
پيغمبر - صلّى اللّه عليه و آله - فرمودند كه : « اگر به خواهش من بود ، به غير از شماها كسى ديگر را در مسجد نمىداشتم ؛ ليكن اللّه تعالى اين كرامت را به علىّ عنايت فرموده ؛ و تو بر خير و نيكىاى از جانب خدا و رسول ؛ و ايشان از تو راضىاند » و بشارت داد او را به شهادت در جنگ احد .
و ظاهر شد بر تمامى خلايق فضل آن حضرت - صلوات اللّه عليه - بر همگى اقوام رسول و بر غير ايشان از صحابه ؛ و به سبب ، اين حسد بردند بر آن حضرت و اين معنى بر ايشان گران آمد و حرفها مىگفتند بر او .
پس حضرت رسول - صلّى اللّه عليه و آله - چون شنيد اقوال آن جماعت را و دانست ما فى الضمير ايشان را ، به مسجد آمده ، بر منبر برآمد و خطبه خواند و گفت : « بر جمعى گران آمده از اينكه من علىّ را در مسجد ساكن ساختم . به خدا قسم كه ايشان را بيرون نكردم و او را ساكن نساختم براى خود . بدرستى كه اللّه تعالى وحى كرد به موسى - عليه السلام - و برادرش هارون كه ايشان قرار
/ 77 B /
دهند براى قوم خود در مصر خانهها ؛ و بگردانند خانههاى خود را قبله ؛ و نماز كنند در آنجا ، چنانچه در كلام فرموده :
أَنْ تَبَوَّءا لِقَوْمِكُما بِمِصْرَ بُيُوتاً وَ اجْعَلُوا بُيُوتَكُمْ قِبْلَةً وَ أَقِيمُوا الصَّلاةَ
و امر فرمود به حضرت موسى كه ساكن نسازد كسى را در مسجد خود و مباشرت در مسجد نكنند و سكنى در مسجد نكنند مگر هارون و اولاد او ؛ و علىّ نسبت به من به منزلهء هارون است نسبت به موسى ؛