و نفرت خود را . » )
« أربعة لا تردّ لهم دعوة : الامام العادل لرعيّته و الوالد البارّ بولده و الولد البارّ بوالده و المظلوم ؛ يقول اللّه - عزّ و جلّ - : و عزّتى و جلالى لأنتصرنّ لك و لو بعد حين . » 221 ( « چهار كساند كه دعاى ايشان مستجاب مىشود « 1 » و ردّ نمىشود :
اوّل « 2 » : دعاى امام عادل از براى رعيت
و دويم : پدر نيكوكار براى ولد
سيم : عكس اين
چهارم : دعاى مظلوم بر ظالم ، كه اللّه تعالى فرموده كه البتّه آن را نصرت
/ 70 B /
و يارى خواهم نمود ، اگرچه بعد از مدّتى باشد . » )
« ضاحك معترف بذنبه أفضل من باك مدلّ على ربّه . » 222 ( « ضاحك و خندان معترف به گناه خويش ، بهتر است از گريندهء نازكننده بر خداى خويش . » )
« من أمّل إنسانا هابه ؛ و من قصّر عن معرفة شىء عابه . » 223 ( « هركه اميدوار است از كسى ، مىترسد از او ؛ و كسى كه قاصر است از معرفت چيزى ، عيبكنندهء اوست . » )
( يعنى : كسى كه حاجتمند است از كسى ، هميشه خائف است از او ، و در مقام رضامندى و خشنودى اوست ، تا آنكه فائز شود به مقصود خود و برسد از او به مطلوب خود ؛ و كسى كه قاصر است فهم او از درك چيزى ، اظهار عيب او مىكند به هر جا ؛ و هميشه دشمن است با آن و معيوب مىشمارد آن را . )
هامش
( 1 ) . س : - مىشود .
( 2 ) . س : - اوّل .