كثير آن ؛ و كسى كه مستغنى نشود از چيز بسيار ، البتّه محتاج خواهد بود به قليل آن . » )
( يعنى : قناعت ، موجب بىنيازى از خلق است « 1 » . چه قناعت به قليل ، موجب بىنيازى از كثير است و رنج تحصيل و طلب آن از خلق ؛ و كسى كه مستغنى از كثير نباشد و قناعت به قليل نتواند كرد ، البتّه محتاج به قليل هم خواهد بود . پس او رنج و زحمت در طلب قليل و كثير هر دو بايدش كشيد . )
« تذلّ الامور للمقادير حتّى يكون الحتف فى التدبير . » 212 ( « ذليل و رامند كارها مر تقديرات را » يعنى : مطاوعند و فرمانبردار قدر به حسب قضاى آفريدگار بشر « تا آنكه مىباشد حتف و مرگ به سبب تدبيرى » كه اين كس آن را تدبير صالح گمان كرده و آن خود چنان نيست . پس تدبير او محض تدبير است . )
« المؤمن نفسه فى تعب و الناس منه فى الراحة . » 213 ( « مؤمن جان او از او در تعب است ، و مردمان از او در راحت . » )
( يعنى : مؤمن هميشه خود را در تعب و رنج دارد ، به سبب ارتكاب طاعات شاقّه و اجتناب از معاصى كه مشتيهات نفس است ؛ و هرگز آزار او به هيچ آفريده نمىرسد . پس خلق از شرّ او در راحتاند . )
« أفضل العبادة الصبر و الصمت و انتظار الفرج . » 214 ( « بهترين بندگيها صبر است و خاموشى و انتظار فرج كشيدن » از شدايد از جانب خداى عزّ و جلّ . )
« لا غنى مع فجور و لا راحة لحسود . » 215 ( « غنا و توانگرى نيست با زنا
هامش
( 1 ) . س : - است .