آن مرد گويد : چون رفتم ، دربانى نبود كه مرا منع كند . نزد آن حضرت رفتم ، ديدم كه آن حضرت - صلوات اللّه عليه - نشسته و در پيش او كاسه و كوزهء آبى بود .
پس طلبيد انبانى را كه سر او را بسته و مهر فرموده بود . در خاطر من گذشت كه در اين جواهر خواهد بود و به من خواهد داد . چون مهر را گشودند ، آرد بوى داده بود . يك كف از آن بيرون آوردند و در كاسه كردند و آب بر او ريختند و به هم زده آشاميدند ، و به من نيز دادند . من نتوانستم صبر كرد كه هيچ نگويم . گفتم :
يا امير المؤمنين ! در عراق نعمت بسيار است ، چرا چنين مىكنيد ؟
فرمود كه : « اين را به سبب بخل نمىكنم ، ليكن قدر احتياج خود مىخرم ؛ و مىترسم كه چون كم شود ، ديگرى چيزى داخل آن كند ؛ و نمىخواهم كه غير حلال طيّب ، غذاى من باشد . به اين سبب چنين مىكنم ؛ و تو نيز بپرهيز از خوردن چيزى كه ندانى حلّيت آن را . » 123
و اخبار در اين باب زياده از حصر است .
بحث ششم در كرم و سخاوت آن حضرت است
خلافى نيست در اينكه امير المؤمنين - صلوات اللّه عليه - سخىترين مردم بود بعد از پيغمبر - صلّى اللّه عليه و آله - و شريفتر از همهء مردم بود ؛ و جوانمردى نمود به جان و نفس خود در شبى كه به جاى پيغمبر خوابيد .
و ابن اثير در تفسير آيهء كريمهء
وَ مِنَ النَّاسِ مَنْ يَشْرِي نَفْسَهُ ابْتِغاءَ مَرْضاتِ اللَّهِ
/ 26 A /
( يعنى : « از مردم كسى هست كه مىفروشد نفس خود را به جهت