تخطي إلى المحتوى الرئيسي

فراتر از روش « آزمون - خطا » ! : زمانه و كارنامه سيد يزدى ' صاحب عروة '" ( فارسى ) " — صفحة 662

مساهمون:

ص٦٦٢
( جمال پاشا ) مىكشاند ، كه تبعيد وى تا شعبان سال 1331 در بيروت ادامه داشت . در ادامه مىنويسد : در شعبان سال 1331 من به عراق برگشتم و مسير حركت من چنين بود : با قطار از بيروت به بعلبك و سپس حمص و حماة و حلب رفتم و از آنجا با اسبهاى عربى به بغداد عزيمت كردم . پس از مدت كوتاهى از مراجعت من به عراق ، جنگ جهانى ( اول ) آشكار و قيامت برپا گشت . فترى الناس سكارى و ما هم بسكارى و لكن هول الحرب الشديد . « 1 » پس از دو ماه از شروع جنگ جهانگير ، دولت عثمانى وارد جنگ شد و گرفتاريها زياد گشت و كودكان و مردان عموما به ميادين مرگ سوق داده شدند و جز زنان و پيرزنان ، كسى در خانه‌ها نماند . حميّت دينى علماى شيعه و مراجع تقليد برانگيخته شد و درنتيجه شخصا براى جهاد ( با كفار متجاوز ) رهسپار مناطقى شدند كه دشمن قواى نظامى خويش را به آنجا آورده بود . در اين زمان ، زعامت و پيشوايى دينى ( پس از وفات آخوند خراسانى ) در شخصيت سيد استاد ( آقا سيد كاظم ) طباطبايى منحصر شده بود و زمانى كه ايشان ديد داستان ، داستان هجمهء كفر به اسلام است ، فتوا داد كه حركت ( به سوى جبهه‌هاى جهاد ) بر تمامى كسانى كه قادر به دفاع ( از سرزمين اسلام ) اند واجب است . كشتيهاى جنگى انگليس داخل فاو شدند و پس از چند روز بصره سقوط كرد . قواى آنها در بصره ، قلب ارتش انگليس را تشكيل مىداد و جناح راست و چپ آن ارتش نيز به ترتيب در شعيبه و حويزه مستقر بود . سيد محمد سعيد [ حبوبى ] عازم شعيبه شد و شيخ الشريعه و سيد مصطفى كاشانى و سيد مهدى حيدر و جمعى از مجاهدان بغدادى ( كه در رأسشان مرحوم مجاهد حاج داود ابو التمن قرار داشت ) رهسپار قلب لشكر در آن سوى دجله گرديدند . سيد استاد ( صاحب عروه ) نيز بزرگترين فرزندش ، سيد محمد ، را همراه جمعى از علما به سوى حويزه از ناحيهء عماره گسيل داشت و من و مرحوم برادرم ( شيخ احمد ) در نجف كنار سيد باقى مانديم تا به كار دعوت مردم به جهاد ، نگارش و ارسال نامه به سران عشاير ، و مراجعه به حكومت در هنگام لزوم بپردازيم و اسباب و وسايل لازم براى
هامش
( 1 ) . مردم را چون مستان مىبينى ، در حالى كه مست نيستند ، اما هول و هراس جنگ ، شديد است .
فراتر از روش « آزمون - خطا » ! : زمانه و كارنامه سيد يزدى ' صاحب عروة '" ( فارسى ) " — صفحة 662 | على ابو الحسنى ( منذر )